تبليغاتX
عدالت مرده
افروغ: محاکمه‌ها را تعطیل کنید تا آبروی کشور نرود

به عنوان یک روش‌شناس که سال‌‌های بسیاری را صرف پژوهش کرده‌ام. معتقدم متهم کردن یک فرد به جریان‌سازی انقلاب مخملین چندان آسان نیست، زیرا انقلاب مخملین تصمیمی نیست که یک شبه اتخاذ شود و عده‌ای در کمتر از یک ماه آن را به سرانجام برسانند و به هدف‌شان برسند، بلکه زیربناهای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی بسیاری می‌خواهد.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت   توسط عدالت مرده  | 

نگرانی اصولگرایان از غیبت اقلیت در مراسم تحلیف

عدم حضور اقلیت در مراسم تحلیف احمدی‌نژاد اصولگرایان را نگران کرد. فردا مراسم تحلیف احمدی‌نژاد در بهارستان برگزار می‌شود و زمزمه‌های احتمال عدم‌حضور نمایندگان اصلاح‌طلب در این مراسم اصولگرایان را خشمگین کرده است. از آنجا که این اقدام اعتراضی فراکسیون اقلیت از سوی اصولگرایان به‌ویژه حامیان احمدی‌نژاد تعبیر به ادامه مناقشات انتخاباتی خواهد شد پیش‌بینی می‌شود که اصولگرایان نیز در واکنش به این اقدام اعتراضی اصلاح‌طلبان واکنش دفاعی اتخاذ کنندکه در نهایت به درگیری دو طیف در صحن علنی مجلس بینجامد.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت   توسط عدالت مرده  | 

با اعتماد مردم چه کردیم؟
ندا آقا سلطان دختری 27 ساله بود که در ناآرامی های 30 خرداد از ناحیه قلب مورد اصابت گلوله قرار گرفته و در جا کشته می شود، پیکر وی در قطعه 257 بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. ضبط چند ثانیه تصاویر مرگ ندا توسط یک فیلمبردار آماتور و پخش آن از شبکه های بین المللی، موجب شد تا ندا به سمبل جریان اعتراضی ایران تبدیل گردد. 
تا کنون از سوی مسئولان در رسانه های وابسته به حاکمیت نظریات زیر به عنوان ارزیابی قطعی مرگ ندا بیان شده است: 
1- قتل ندا توسط تک تیراندازان عضو منافقین "سازمان مجاهدین خلق" برای دامن زدن به التهابات بوده است.
2- ندا با همکاری یکی از پرسنل شبکه بی بی سی به قتل رسیده است.
3- ندا بوسیله آدمکشانی که توسط موسوی و خاتمی استخدام شده بودند کشته شده است.
4- ندا آقا سلطان زنده است و اکنون در یونان زندگی می کند.

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت   توسط عدالت مرده  | 

دوربين خاموش است‌ اما...

دوربين‌ها اجازه روشن شدن ندارند، انگار دست‌هاي هنرمند بسته است. حالا ديگر هنرمند كه نه، بلكه يك نفر از جنس همين مردمان مي‌داند كه حقي از اين ملت دريغ شده است و اين حركت اعتراضي كمترين كار است.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت   توسط عدالت مرده  | 

فرزندم را هنرپيشه و مرگ او را ساخته و پرداخته کامپيوتر مي داند

کروبي؛حوادثي که رخ مي دهد به اندازه يي بزرگ است که غم و اندوه فراوان به دنبال دارد. ندا خانم در درون تظاهرات بوده تيري آمده و به قلب جوان معصومش اصابت کرده است و وي را به شهادت رسانده. خب اين تير از کجا آمده؟ 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت   توسط عدالت مرده  | 

براي همسر حميد

وقتي كه با چشمي اشك و ديگري خون، غم‌نامه جانسوز همسري از تبار ياران شهيد را مي‌خوانم دلم سخت طوفاني است و چشمانم باراني. شب‌هاي پادگان الله‌اكبر، شب‌هاي دو‌كوهه، غروب‌هاي گلف و زمين داغ و آسمان پر از فتنه و ذهن پر از تلواسه‌هاي دائم ماندن و يا رفتن ياران. چه كسي پناه آن جان پناهان بود. آن غزل‌واره‌هاي ناب مردانگي و بي‌نيازي كه بودن را عزت بخشيدند و خوشنام و گمنام رفتند تا ميراث‌خواران منفعت‌طلب و ناآگاه و زشت‌گو بر شما بتازند و فكر كنند كه لب ريخته‌هاشان نصاب بهشت است و جهنم.
تبار شما را مي‌شناسم از مهدي و حميد باكري و همت و خرازي و صياد شيرازي تا بروجردي و كاظمي و باقري و متوسليان و داوود كريمي و تا ... و كيست كه به اين مدعيان بگويد كجا دانند حال ما سبكباران ساحل‌ها؟! و بي‌اختيار يادم افتاد كه در قحط سال هيزم، انقلابيون كه پايشان كنار شومينه هنگام صرف قهوه عصرانه سوخت در پايان قائله مستنطق ما شدند كه هنگام انقلاب كجا بودند؟ و اين حكايت روايت تاب‌سوز همه دوران‌ها بوده است و انگار بنا است بماند.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت   توسط عدالت مرده  | 

فریاد" الله اکبر" و " مرگ بر دیکتاتور" و " یا حسین میر حسین" را شنیده اید.

ما مطمئنیم که حتی اگر خبرهای تلویزیونی را نشنیده باشید، در این یک ماه از پشت بام خانه ها فریاد " الله اکبر" و " مرگ بر دیکتاتور" و " یا حسین میر حسین" را شنیده اید. ثقل سامعه درد بد دیکتاتورها در روزهای فریاد زدن ملت هاست. من مطمئنم شما صدای انقلاب مردم ایران را شنیده اید، و مطمئنم که شما می دانید که انقلاب ها را نه رهبران رسمی انقلاب ها مانند آیت الله خمینی، بلکه روسای حکومت، مانند شاه می کنند. محمدرضا پهلوی مشکلش این بود که صدای انقلاب ایران را زمانی شنید که دو میلیون نفر مرگ بر شاه را فریاد می زدند، اگر قرار است این حکومت فریاد مرگ بر دیکتاتور دو میلیون نفر را که شب ها صدایشان گوش خدا را هم کر کرده نشنود، چگونه می تواند حکومتداری کند؟ شاه وقتی قول برگزاری انتخابات آزاد را می داد که دیگر مردم به کمتر از تغییر حکومت رضایت نمی دادند. یادتان نرود که تمام الدرم و بلدرم حکومت شاه آخر مرداد 57 آغاز شد و اول مهر 57 تمام شد، به همین سرعت.  


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت   توسط عدالت مرده  | 

دست وپازدن مديران سياسي در باتلاق فوتبال ايران

قاضي ‏القضات كميته انضباطي با درز دادن{ف.ك} سه نفر را ‏ماه ها يك لنگ دو دست بالا نگه داشت تا مثلا منشور اخلاقي در فوتبال ما به شيوه يك قرن پيش اجرايي شودو تاييد مدير دكوري فوتبال ايران از برگزاري مجمع فوق ‏العاده فدراسيون است.

هشتمين دوره ليگ برتر فوتبال ايران در حالي از نيمه مرداد شروع مي شود كه بي رمق ‏ترين سال فوتبال ايران را در پي 4 سال مديريت هاي نامتوازن و غيرمتخصص در پيش ‏روي خواهيم داشت.‏

آينده سرويس ورزشي، حذف تيم ملي فوتبال ايران از مرحله دوم راهيابي به جام جهاني ‏‏2010 آفريقاي جنوبي و حرف هايي كه برخي مسئولان در مورد فوتبال مي زنند، حكايت ‏همان تمسخرهاي سطحي خالق فيلم اخراجي هاست كه ديپلماسي فوتبال را محصول ‏ترسوها و معامله گران مي داند.‏

به خاطر همين روحيه است كه مي بينيم تيم هاي فوتسال بانوان دو باشگاه دولتي سايپا ‏و راه آهن به دليل فشار برخي چهره هاي تند مذهبي بي سر و صدا منحل مي شوند و ‏هنوز پول اندك قراردادهاي بازيكنان اين دو تيم توسط مديران ارزشي فوتبال دولتي ‏كشورمان پرداخت نشده است.‏

در همين حال يكي از مربيان منتقد ولي سالم از حيث اخلاقي و تعهد رفتاري به خاطر ‏انتقادات تند خود از معاون رئيس جمهور در ابتدا سوژه شارلاتانيزم رسانه اي مربي ‏درجه دومي شده و در پي حوادث آن درگيري معروف در كرج از مربيگري در ليگ برتر ‏محروم مي شود تا بيشتر مشخص شود، لابي هاي دوستانه پشت صحنه فوتبال كه با ‏بيانيه دادن ها و القاب چاله ميداني روي شعار شير سمار را سفيد كرده چقدر در فوتبال ‏ما دست توانا پيدا كرده و ظاهر پاك كننده جامعه فوتبال به خود گرفته است.‏

از سوي ديگر بايد به وضع در هم و برهم فوتبال داخلي افسوس خورد كه باشگاه هاي ‏مردمي مثل گوشت قرباني هر تكه آن به يكي فروخته شده و حالا معلوم نيست تكه ديگر ‏را چگونه مي خواهيم در بورس به فروش برسانيم؟

از كرامات همين فوتبال بس كه در اين تكه تكه فروشي ناگهان نورچشمي سالهاي قبل ‏فوتبال كه به هر بهانه از تيم ملي فرار مي كرد، به واسطه شاهكارهاي دل انگيزي از جمله ‏آخرين سفر با تيم ملي كه سرپرست وي را به راننده تاكسي فرودگاه سپرد تا حتما وي ‏را در مقابل خانه اش پياده كند! از ليگ برتر اخراج مي شود، اما باشگاه دولتي ديگري با ‏وي قرارداد مي بندد و رئيس همه فن و حريف و ميلياردر آن قول حل اين مشكل را مي ‏دهد!‏

در همين فوتبال نيم بند، ناگهان تيم شخصي آبراموويچ وطني به ليگ برتر صعود مي كند ‏و او نيز قيد فالوده خوري با مديران دولتي را زده و به ملك شخصي خودش مي رود، اما ‏اين بهانه اي مي شود كه در سال اصلاح الگوي مصرف مدير ارزشي ديگري، يك مربي ‏درجه دوم آلماني را با رقمي بيش از 800 هزار دلار تقديم به هواداران خود كند!‏

در همين فوتبال قاعده مند و قانوني كه به هيچ وجه نظرات شخصي بر آن حاكم نيست، ‏لباس سبز تيم ملي بانوان ايران به جرم سبز بودن توقيف مي شود و تازه وقتي لباس ‏هاي جديد به رنگ طوسي براي آنها به بانكوك ارسال مي شود، تازه متوجه مي شوند ‏سايز آنها مردانه است!‏

از همه گونه حرف هاي قشنگ و مديريت هاي سكوت در فوتبال كه بگذريم بايد به قاضي ‏القضات كميته انضباطي هم پرداخت كسي كه با درز كردن دو حرف {ف.ك} سه نفر را ‏ماه ها يك لنگ دو دست بالا نگه داشت تا مثلا منشور اخلاقي در فوتبال ما به شيوه مكتب ‏خانه هاي يك قرن پيش اجرايي شود.‏

اما نكته جالب تاييد جسته و گريخته مدير دكوري فوتبال ايران از برگزاري مجمع فوق ‏العاده فدراسيون فوتبال براي بررسي شرايط به وجود آمده است.‏

در اين ميان بايد گفت كه لابي هاي رايزني و قدرتمند در فوتبال دولتي كه يك سوي آن ‏علي آبادي و سازمان ورزش است و طرف ديگر آن كه زريبافان مشاور رئيس جمهور و ‏مديران ورزشي وابسته به آن هستند. در تلاش براي رسيدن به مسند نخست فوتبال ‏ايران براي دوره اي كامل و چهار ساله هستند.‏

با شايعه هايي كه براي اندازه گيري پذيرش مطبوعات و اهالي ورزش گسترش يافته به ‏نظر مي رسد، واعظ آشتياني مديرعامل حال حاضر استقلال تهران كه فردي است كه مي ‏خواهد با حمايت طيف دولت نشين ورزش كانديداي برنده مجمع فوق العاده باشد.‏

اما در سويي ديگر علي آبادي كه زمزمه هاي رفتن وي از ساختمان سئول به گوش مي ‏رسد نيز براي حفظ روحيه تيم ورزشي خود به دنبال راهي براي باقي ماندن كفاشيان در ‏اين فدراسيون است.‏
در واقع كفاشيان ضعيف ترين كانديد انتخابات رياست فدراسيون فوتبال، پس از اينكه ‏بهزاد كتيرايي به توصيه يك چهره سياسي از انتخابات كناره گيري كرد و علي آبادي هم ‏به خاطر تهديد فيفا به محروميت، قيد انتخابات را زد، به عنوان گزينه مورد حمايت ‏سازمان ورزش و به خاطر خصلت هميشگي سكوت در برابر دستور به روي صندلي ‏رياست فدراسيون فوتبال نشست.‏

منتقدان روش مديريتي علي آبادي در هيات دولت كه از قضا تيم موفق تري در اداره ‏مديريت هاي ورزشي دارند، معتقد هستند كه تمامي انتخابات هاي علي آبادي به دليل عدم ‏تسلط لازم به ورزش اشتباه است و از سوي ديگر تاكتيك برخورد مهندس با كارگر ‏ساختمان روشي خوبي براي مديريت در ورزش نيست.‏

البته اين اظهارنظر آن چنان هم بيراهه نيست، چون عدم شناخت و تخصص ويژه دو ‏رئيس 8 سال گذشته سازمان تربيت بدني يعني مهرعليزاده و علي آبادي گوياي اين است ‏كه شخصيت هاي ورزشي به دليل استقلال فكري و تخصص فردي حاضر نيستند در ‏برابر دستورهاي غير اصولي مديريت ورزشي ساكت مانده و بله قربان بگويند!‏

همين موضوع موجب شده كه افراد غير متخصص و درجه پايين تري كه خواب هاي ‏شيريني براي خود تصور مي كنند، بتوانند در اين 8 سال اخير با پله برقي از جاده ترقي ‏ورزش بالا بروند.‏

با اين وصف مشخص بايد ديد، آيا مسند نشينان ورزشي هيات دولت مي توانند گزينه ‏خود را بر فدراسيون فوتبال سنجاق كنند يا علي آبادي مي تواند با ماندن خود رفتن يا ‏هرگونه تغييري در فدراسيون فوتبال را وتو كند؟

كاري كه پيش زمينه آن با عقد قرارداد افشين قطبي رنگ و بوي جدي تري به خود گرفته ‏است.‏
اما فصل آينده فوتبال ايران، فصل عادي و آرامي نيست و به واسطه روح مخالف ستيزي ‏در برخي چهره هاي بيانيه صادر كننده و حمايت هاي عاشقانه پشت صحنه از آنها اجازه ‏نخواهد داد، سنگ روي سنگ اين فوتبال بند شود.‏

سنگي كه مي تواند سر فيروز كريمي، علي كريمي، مهدي مهدوي كيا و وحيد هاشميان را ‏بشكند، اما حريف چهره هايي مانند بركت دولت نهم و دلال هاي حياط خلوتي ورزش ‏ايران نمي شود!

2 نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت   توسط عدالت مرده  | 

بازپرس ویژه قتل دادسرای جنایی: حکم اقرار گیرنده از متهم با شکنجه، قصاص است

بازپرس ویژه قتل دادسرای جنایی: حکم اقرار گیرنده از متهم با شکنجه، قصاص استمتهم هر کسی است که در مظان اتهام به ارتکاب جرم قرار گرفته باشد. اگرچه تعریف دقیقی از متهم در قانون وجود ندارد اما از زمانی که فرد مظنون به انجام جرمی شد، متهم است و در مسیری قرار می گیرد که مجرم بودن یا نبودن وی ثابت شود. متهم در این مسیر دارای حقوقی است که قانون مقامات قضایی را ملزم به رعایت آن می کند. متهم از زمانی که در مظان اتهام و مورد بازجویی قرار می گیرد دارای حقوق دفاعیه است. این حقوق شامل حق دفاع و حق آزادی متهم است. در ماده 40 قانون آیین دادرسی کشوری آمده است: «دادرسان و قضات تحقیق مکلفند اقدامات فوری برای جلوگیری از امحای آثار و علائم جرم به عمل آورده و در تحصیل و جمع آوری اسباب و دلایل جرم به هیچ وجه نباید تاخیر نمایند.»
شهریاری بازپرس ویژه قتل دادسرای جنایی تهران است. وی در ارتباط با حقوق دفاعی متهم گفت: «متهم حق دارد از نوع اتهام مطلع باشد. او می تواند برای خود وکیلی انتخاب کند.» اگرچه وکیل متهم در جریان تحقیقات مقدماتی دادسرا حق دفاع از متهم را ندارد اما به گفته شهریاری در پایان این تحقیقات می تواند اگر مطلب خاصی در دفاع از متهم دارد آن را به بازپرس بیان کند. او در ارتباط با حقوق متهم در مرحله بازجویی گفت: «سوالاتی که از متهم پرسیده می شود، باید واضح و روشن باشد. پاسخ های متهم نباید از روی اکراه باشد و متهم باید آزادانه از خود دفاع کند.»
به گفته این بازپرس طبق قانون اساسی شکنجه در مرحله بازجویی برای گرفتن اقرار از متهم ممنوع است و اگر متهم زیر شکنجه اقرار کند، فاقد ارزش قضایی است. «قانون برای کسانی که از متهم به زور اعتراف بگیرند مجازات تعیین کرده است و اگر فرد متهم حین اعتراف زیر شکنجه فوت کند، کسی که عمل از وی سرزده باشد طبق قانون به قصاص محکوم می شود.»
این بازپرس در ارتباط با اینکه آیا تمام این موارد حین بازجویی از متهم اجرا می شود، پاسخی نداد و گفت: «در ارتباط با حقوق متهم در قانون توضیح داده شده است.»
حق سکوت دیگر ماده قانونی است که شهریاری جزء حقوق متهم نام برد و گفت: «طبق قانون آیین دادرسی کیفری متهم حق دارد در مقابل سوالات بازجو سکوت اختیار کند و سکوت وی نیز در پرونده صورتجلسه می شود.» اما او در این باره که آیا در بازجویی ها این مورد به متهم گفته می شود یا خیر، گفت: «باید گفت در این ارتباط که مقام قضایی به متهم اعلام کند شما حق سکوت دارید در قانون مسکوت مانده است و در حقیقت تکلیف مقامات به اعلام حق سکوت به متهم پیش بینی نشده است.»
«تفهیم اتهام به متهم از حقوق دیگر او است.» شهریاری با اشاره به این حق گفت: «براساس ماده 129 قانون دادرسی کیفری آدرس و مشخصات متهم از او پرسیده شده و به او گفته می شود مواظب اظهارات خود باشد.»
او در ادامه به حق آزادی متهم اشاره کرد و گفت: «بر اساس قانون آیین دادرسی کیفری ضابطین حق نگهداری بیش از 24 ساعت متهم در جرائم غیرمشهود را ندارد و صرفاً هنگام وقوع جرائم مشهود می توانند متهم را به مدت 24 ساعت تحت نظر قرار دهند.»
به گفته وی یکی از مصادیق جرائم مشهود، جرمی که در مرئی و منظر ضابطین دادگستری واقع شده یا بلافاصله ماموران یادشده در محل وقوع جرم حضور یافته یا آثار جرم را بلافاصله پس از وقوع مشاهده کنند.

روزنامه سرمایه

2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت   توسط عدالت مرده  | 

صاحبان صنايع هم احمدی نژاد را تحويل نگرفتند!

آقاي احمدي نژاد، چند وقت پيش داشتم عكس هاي سال 1384 شما را مي ديدم و با عكس هاي امروزتان مقايسه مي كردم. از عكس ها پيداست چقدر روي كارتان جان گذاشته ايد.»

هادي غنيمي فرد كه متوجه سردي حضور صنعتگران و معدنكاران در سالن اجلاس سران شده بود سعي مي كرد جملاتي در مورد رئيس دولت نهم بگويد تا دين خود را به او ادا كرده باشد.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت   توسط عدالت مرده  | 

سانتین فوژهای آقای رییس جمهور

همزمان با آغاز به کار دولت نهم، سیاست های ایران در زمینه برنامه های هسته ای، “ایران هسته ای” را به یکی از موضوعات حساس در جهان بدل نمود.

پس از آنکه ایران در سال ۲۰۰۶ بر خلاف توافقات قبلی رسماً اعلام نمود که پروتکل الحاقی را (بر مبنای آن تمامی فعالیت های ایران در زمینه هسته ای اعم از نصب تجهیزات و مراحل دیگر بایستی تحت نظارت آژانس اتمی صورت گیرد) اجرا نخواهد کرد، به فاصله کوتاهی از آن مشخص گردید که ایران اقدام به نصب ۳۰۰۰ سانتریفیوژ کرده و غنی سازی اورانیوم را آغاز نموده است.

این تصمیم مهم حاکمان، ایران را وارد مرحله حساسی نمود. همزمان با ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل که منجر به تصویب ۳ قطعنامه بر علیه کشور گردید، دولت و در راس آن محمود احمدی نژاد در جهت توجیه افکار عمومی، این اقدام را با “ملی شدن صنعت نفت” مقایسه نموده و با کشاندن عامه مردم به صحنه در صدد برآمدند که این حرکت ایران را علی رغم تمامی “ابهامات” موجود، حرکتی در مسیر “صلح جهانی” و تلاش برای دستیابی به “حق مسلم” خود عنوان کنند. کشور مدام در حال رسیدن به “قله های هسته ای” است و دختر ۱۶ ساله ای در نقش “دانشمند جوان هسته ای” با کف گیر و ملاقه انرژی هسته ای تولید می نماید ولی به نظر می رسد واقعیت در “خورجین قاطرهای پاکستانی” نهفته است!

ادبیات خاص آقای رییس جمهور و تلاش برای نشان دادن سهل الوصول بودن انرژی هسته ای در داخل کشور در حالی است که آقای احمدی نژاد هر سه ماه یکبار وعده خبر خوش هسته ای را می دهند و اعلام می کند: به زودی ۳۰۰۰ “سانتین فوژ” دیگر نصب خواهیم کرد اما آمار و ارقام حاکی از روند کند نصب سانتریفیوژهاست و پس از هر بار جنجال بر روی اعلام خبری خوش، نهایتاً یک آبشار (۱۶۴ عدد سانتریفیوژ) نصب می گردد.

با انجام یکسری محاسبات ساده و با تکیه بر این مسئله که هر آبشار به طور متوسط سالانه قادر خواهد بود ۳۶ کیلوگرم سوخت هسته ای (با غنای حدود ۵ درصد) تولید کند و با توجه به این موضوع که برای تامین نیاز سالانه یک نیروگاه ۱۰۰۰ مگاواتی احتیاج به ۲۰ تن سوخت است، چیزی معادل ۶۰ تا ۸۰ هزار سانتریفیوژ برای تامین سوخت یک نیروگاه بایستی نصب شود. در این صورت اگر تمامی قاطرهای ایران و پاکستان برای تامین “سانتین فوژهای” مدنظر رییس جمهور استخدام شوند شاید تا ۱۰ سال آینده بتوان سوخت نیروگاه بوشهر را خود تامین کنیم! و این در حالی است که مطالعات انجام شده در زمینه نیروگاههای برق آبی حاکی از آن است که در صورت تمرکز دقیق بر روی این صنعت، کشور تا ۱۰ سال آینده قادر خواهد بود ظرفیت تولید انرژی را به اندازه ۱۷۰۰۰ مگاوات افزایش دهد.

از سویی دیگر اتخاذ مواضع رادیکال از سوی رییس جمهور با ادبیات به اصطلاح تهاجمی در مقابل بیگانگان در حالی صورت می گیرد که غرب و در راس آن آمریکا در تلاش است تا به اجماع جهانی برای برخوردهای شدیدتر با ایران دست یابد. مطرح ساختن مواردی همچون نفی هولوکاست، محو شدن اسراییل از نقشه جهان در کنار تلاش برای “انهدام مدیریت جهان” در حالی به عنوان تاکتیک تهاجمی دولت نهم مرفی می شود که هنوز در پرونده ایران ابهامات فراوانی چون پروژه نمک سبز، کلاهک پوششی موشک شهاب ۳ (با توانایی حمل کلاهک هسته ای) و…دیده می شود که اگر آقای رفسنجانی بخواهد اسناد محرمانه دیگری را همچون نامه محسن رضایی (که صراحتاً در دوران جنگ به نیاز کشور برای دستیابی به توانایی لیزری و اتمی اشاره شده) افشا کند دیگر قطعاً نخواهیم توانست نهادهای بین المللی را قانع کنیم!

اما، اما شاید برای درک این مسئله که انرژی هسته ای “نیاز امروز و ضرورت فردا” است بایستی نگرش دینی خاص آقای رییس جمهور را داشت و یا به دنبال “صدور انقلاب اسلامی” به تمام جهان بود. در آن صورت خواهد بود که می توان با تکیه بر آیه “و اعد لهم ما استطعتم من قوه” با قاطعیت فریاد زد: “انرژی هسته ای حق مسلم ماست”

مجید شیخ پور

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت   توسط عدالت مرده  | 

در ستایش شرم

در یک برنامه تلویزیونی از سردار رادان رئیس پلیس تهران پرسیده شد مجوز قانونی ورود به شرکتهای خصوصی برای اجرای طرح امنیت اجتماعی چیست؟ سردار با اعتماد به نفس پاسخ داد:«این لفظ شرکتهای خصوصی غلط مصطلح است در قانون ما اصلا چیزی به نام شرکت خصوصی نداریم. طبق قانون تجارت انواع شرکتها عبارت است از سهامی عام، سهامی خاص با مسئولیت محدود، تضامنی و … می بینید که اسمی از خصوصی نیامده». حیران ماندم نه از بی سوادی سردار و بی اطلاعی او از قانون و مبانی علم حقوق بلکه از شدت نایابی شرم در وجنات او!

به راستی تکلیف ما با حکومت چیست؟ آیا باید در باب فلسفه وجب کردن لباس و میزان تحریک شدگی قوای نفسانی آقایان از تموج موی زنان جلسات مباحثه و مناظره راه انداخت؟ آیا مساله میان ما و سردار، مساله دانستن و ندانستن است؟ مساله دانش است و تجربه؟ آیا اراده ای که تا عمق منافذ بدنهایمان را می کاود می توان با استدلال و مباحثه محدود کرد؟ آیا بر فرض محال، روزی سردار قانع شود که پوشش امری شخصی است که کنترل آن صرفا به نفرت از حاکمیت می انجامد و هیچ فایده اخلاقی ندارد در آن روز سردار دست از سر پاچه و فاق و دامن ما برمی دارد؟ به گمان من خیر زیرا مساله ما و سردار، مساله غلبه اراده حاکمان بر اراده فرد فرد ما است. هدف لباس نیست بلکه وادادن ما در قبال قدرتی است که «حتی» لباسهای زیرمان را هم در کنترل خود دارد. سردارها ابزار جا انداختن و القا کردن این باور به مردم هستند که از چنین قدرتی باید ترسید.

میزان تحمیل فرمان برداری به مردم از طریق حذف استقلال و خودانگیختگی اراده های جزئی و خاصشان بستگی مستقیم دارد به برخوردار شدن اراده جزئی و خاص سرور مستبد از مطلقیت. … این چه اراده مطلقی است که باید به طور تام از آن فرمان برداری کرد اما فردی که تجسم آن است به واسطه تجربه حس شرم به خود یا دیگران معترف می شود که از محدودیت، ناشایستگی، ناآگاهی، ناتوانی، کژی و ناراستی برخوردار است! از این رو در عالم نظر بدیهی مینماید که مطلق بودن اراده و تجربه حس شرم از سوی شخصی که معرف چنین اراده ای است ماهیتا متناقض است. سرور مستبد یا فاقد تجربه حس شرم است و یا اگر شرمنده شود دیگر سرور مستبد نیست. (در ستایش شرم، حسن قاضی مرادی، اختران، چاپ سوم،۱۳۸۳،ص۷۰)

تجربه زیستن در این موقعیت تاریخی و جغرافیائی به ما یاد داده است که بتوانیم برخی خودکامه ها را درک و حتی گاهی تبرئه کنیم. ما این قابلیت را داریم که فراموش کنیم چگونه صبح یک روز در اسفند ۵۷ گوشت منجمد حرام اعلام شد اما در عرض کمتر از سه روز مجددا ماهیتی حلال یافت. ما توان این را داریم که فراموش کنیم چگونه روزی هر نوع موسیقی حرام اعلام شد و چگونه در کمتر از پنج سال حلیت یافت. ما حتی آنها که جام زهر می نوشند را هم درک و اندکی تبرئه می کنیم. ما آنها را درک میکنیم چون از فضیلت شرمندگی بی بهره نیستند. اما چه باید کرد با آنها که حس متعالی «شرم» را قدر نمی دانند؟

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت   توسط عدالت مرده  | 

دسترسی به اينترنت: محدود تر

وبلاگ نويسان و فعالان سياسي ايران حرکت جديد دولت در فيلتر کردن سايت هاي مربوط به مسايل زنان و ‏حقوق بشر را محکوم کنند. ‏

پروين اردلان که براي سايت تغيير براي برابري - يک تارنماي طرفدار حقوق زنان، که مشمول محدوديت ‏هاي جديد شده کار مي کند گفت: "اين يک حمله بزرگ است. ظرف يک روز اکثر سايت هاي مربوط به ‏حقوق بشر و زنان فيلتر شده اند."‏

وب سايت اردلان جزيي از کمپين يک ميليون امضاء به منظور زير فشار گذاشتن دولت براي تغيير آنچه ‏فعالان قوانين تبعيض آميز عليه زنان مي خوانند محسوب مي شود. او گفت: "مقامات مي خواهند ما را ساکت ‏کنند".‏

در گذشته سايت هاي متعلق به گروه هاي مخالف، افراد در تبعيد و نيز برخي حاميان دولت فيلتر شده بودند. ‏ضمناً ايران دسترسي به هزاران وب سايت با محتواي سکسي را ممنوع کرده است.‏

هيئت نظارت بر رسانه هاي عمومي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، روز شنبه تامين کنندگان خدمات ‏اينترنتي ايران را از محدوديت هاي جديد مطلع ساخت. به گزارش روزنامه اعتماد ملي - که منتقد دولت است- ‏اين محدوديت ها ده ها سايت را تحت ثير قرار داده است.‏

هيئت نظارت، عامل اجرايي شوراي عالي انقلاب فرهنگي است که خود اهداف تحصيلي، علمي، فرهنگي و ‏اجتماعي را تعيين مي کند. 36 عضو اين شورا معيارهايي را درمورد مسايل مجاز در سايت ها تعيين مي ‏کنند، اما اين هيئت نظارت است که تصميم مي گيرد کدام وب سايت بايد فيلتر شوند. مشخص نيست اعضاي ‏هيات نظارت چه کساني هستند اما تصور مي شود شامل نمايندگان قوه قضاييه، وزارت اطلاعات و ساير ‏نهادهاي دولتي باشد. ‏

اين هيات در گذشته جلوي دسترسي به برخي وب سايت هاي حامي محمود احمدي نژاد رييس جمهور ايران، ‏را نيز گرفته بود. در سال جاري امکان دسترسي به وبلاگ همسر سخنگوي دولت- غلامسحين الهام- ‏نيزمسدود شده است. الهام گفته است که اين محدوديت به خاطر انتقادات همسرش به هاشمي رفسنجاني، رييس ‏جمهور سابق و يک سياستمدار قدرتمند مخالف احمدي نژاد، اعمال شده است.‏

الهام در ماه آوريل در اين باره به روزنامه خراسان گفته بود: "محدوده فيلتر کردن سايت هابايد به سايت هاي ‏پورنوگرافي و ضد انقلابي خلاصه مي شود. اين اقدام يک سانسور غير قانوني است".‏

وبلاگ ياد شده در حال حاضر در ايران قابل دسترسي است، اما برخي از وب سايت هاي ديگر حامي دولت ‏هنوز مسدود مي باشند.‏

آسيه اميني، روزنامه نگار و يک فعال در تهران، گفت: "سانسور روزنامه ها، فشار اجتماعي و فيلتر کردن ‏وب سايت ها اقداماتي منطقي نيستند، مگر اينکه آنها را به عنوان بخشي از سرکوب کلي ببينيد". وبلاگ او ‏نيز، از روز شنبه مسدود شده است. ‏

قوه قضاييه ايران در فاصله سال هاي 1999 تا 2005، ده ها روزنامه تازه تشکيل و منتقد دولت را توقيف ‏نمود و به اغلب روزنامه نگاران توصيه کرد فعاليت خود را در وب سايت ها پي بگيرند.‏

در سال 2003 مقامات ايران شروع به محدودسازي وب سايت ها کردند. اين اقدام آنها قابل دور زدن با فيلتر ‏شکن ها و ساير روش هايي است که مشکل سانسور الکترونيک را حل مي کند. با اينحال، کار کردن با اين ‏برنامه هاي فيلتر شکن کند است و وب سايت ها اغلب خوانندگان خود را از دست مي دهند.‏

به گفته خدمات وبلاگ ايران، سال گذشته بيش از 700هزار سايت ايراني وجود داشته که مطالب بسياري از ‏آنها در خارج از کشور نوشته مي شود.‏

ميرميراني، يک فعال حقوق بشر، مي گويد: "اينکه يک نفر ببيند سايتش فيلتر شده، آدم را افسرده مي کند. اما ‏در عين حال نشان مي دهد مقامات ترسيده اند".‏

‏"معني اش اين است که: ما تحمل هيچ منبع جديد خبررساني يا نظرات جديد را نداريم".‏

منبع: واشنگتن پست- 21 مه‏

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت   توسط عدالت مرده  | 

آغاز فصل پایانی

تابستان امسال که به آخرین روزهای خود نزدیک شود، دومین دوره ریاست آیت‌الله هاشمی‌شاهرودی بر قوه قضائیه هم به پایان می‌رسد؛ تا آن روز تنها چند ماه باقی است، زمانی که لازم نیست با نگاهی به تقویم رومیزی فاصله آن تا امروز محاسبه شود، کافی است نگاهی به اخبار اجرای برنامه‌های توسعه قضایی بیندازیم، حجم اخبار و اعلام دستاوردهای جدید که همه «تلاش‌هایی برای اجرایی شدن اهداف رئیس قوه قضائیه» نامیده می‌شود خود بزرگ‌ترین نشانه است. نشانه‌هایی که هرچند گاهی در لابه لای اخبار فراموش و یا کم‌رنگ می‌شود اما واقعی و قابل تامل هستند.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط عدالت مرده  | 

انقلاب فرهنگی، دختران دانشجو، اندیشه مردسالار

ویدا خسروی

در طول تاریخ پرفراز و نشیب فرهنگ و تمدن ایران که هرساله آبستن حوادث زیادی بوده، زنان نقش های گوناگونی داشته اند. گاهی حاشیه های متن های پرطمطراق شده اند، گاهی به کارزار مبارزه کشیده شده و گاهی حربه ای در دست حکومت مداران بوده اند. این تضاد و تفاوت حتی در ادبیات ما هم منعکس است. ادب فارسی به کرات معشوقه ای آفریده که روزها سودای خال ابرو و نرگس مست و زلف پریشان اش بازار مکاره کاسبان را گرم می کند و شبانگاهان جادوی آرامش «جنس قوی» در بستر خیال می شود، در حالی که حذرها از افسون و حیله و مکر او توسط شاعران چیره دست ونویسندگان توانمند به شیوه های گوناگون گوشزد شده است. چنین جامعه ای که از سالیان سال پیش با «جنس ضعیف» به گونه دوالیتی برخورد داشته، نمی تواند ره صدساله را یک شبه بپیماید و در پی بازگرداندن همه حق و حقوق او به عنوان یک انسان باشد و یا حتی به آن اعتراف کند. زیرا فرهنگ ایرانی هنوز «ضعیفه» را نشناخته و به او اعتمادی ندارد، پس طبیعی است تکلیف خود را با او مشخص نسازد. دراین میان اگر گروهی هم در پی شناخت حق وحقوق او برآیند، دست و دلشان بلرزد و از همه حقوق فقط بخشی را به او برگردانند.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط عدالت مرده  | 

ورود احمدی نژاد به حريم ممنوعه؟

محمود احمدي نژاد كه سال "نوآوري و شكوفايي" را با ايجاد تغييرات در كابينه آغاز كرده ، اينك‏‎ ‎‏"با مخالفت مقام ‏رهبري" براي انجام برخي از اين تغييرات روبرو شده است. حتي حسين شريعتمداري، "منتقد نمونه دولت" نيز طي ‏يادداشتي با عنوان "كدام كفه سنگين تر است؟" تغيير در كابينه را به چالش كشيده است.

در همين ارتباط سايت "فرارو" روز گذشته اعلام كرد : "مقام معظم رهبري هنوز با عزل وزيرکشور‎ ‎از سوي ‏رئيس‌جمهور موافقت نکرده‌اند‎.‎‏"‏


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت   توسط عدالت مرده  | 

قرار است حقوق بشر رعایت شود

ساناز الله بداشتی

فقط کافی است کمی تامل کنید، ‌نزدیک به یک سال است سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر در بازداشت به سر می‌برند و تاکنون هیچ مقام قضایی نتوانسته دلیل و یا فراهم نشدن شرایط آزادی آنان با وجود وثیقه تعیینی به مراکز قضایی را توضیح دهد. سه دانشجوی در بند بارها با انتشار نامه‌های سرگشاده و محرمانه به بالاترین مقام قضایی کشور خواستار پیگیری شرایطشان شدند، رئیس قوه قضائیه هم هربار دستوری را در کنار نامه‌ها صادر کرد تا رئیس کل دادگستری استان تهران مامور پیگیری موضوع شود، ولی متاسفانه شرایط تغییر چندانی نکرد.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت   توسط عدالت مرده  | 

هیچ عقل سلیمی امنیت خود را نقض نخواهد کرد

ا کنون بارها از خود پرسیده ام که چرا اقدامات دانشجویان فرانسوی-اعم از سیاسی و اجتماعی- اقدام علیه امنیت ملی فرانسه محسوب نمی گردد؟ در شورشهای دانشجویی اواخر دوره ی ریاست جمهوری “ژاک شیراک “، دانشجویان فرانسوی که برای حمایت از کارگرانی که با تصویب قانون جدید کار، در مقابل کار فرمایان برای دفاع از حقوق خود، خلع سلاح می شدند، خط راه آهن ارتباطات فرانسه و آلمان را مسدود نمودند. نتیجه اینکه الغاء قانون پیشنهادی از سوی رئیس جمهور به شکل رسمی اعلام گردید و البته با هیچ یک از دانشجویان هیچ بر خوردی صورت نگرفت. پر واضح است که اقدامات مشابه در ایران منجر به فجایعی خواهد گردید.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت   توسط عدالت مرده  | 

سال جدید با نوآوری دولت در سرکوب گسترده دانشجویان، زنان، کارگران، معلمان و فعالین مدنی

خبرنامه امیرکبیر: دولت مهرورز احمدی نژاد سال جدید را همراه با نوآوری در سرکوب گسترده دانشجویان، زنان، کارگران، معلمان و فعالان مدنی آغاز کرده است.

در حالی که چند روزی از پایان تعطیلات نوروز نگذشته بود، احضار ۳۰ دانشجو دانشگاه شیراز به کمیته انضباطی از آغاز سرکوب دانشجویان این دانشگاه خبر داد. پس از آن صدور حکم دو سال حبس تعلیقی برای آرمان صداقتی، عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر، و شش ماه حبس برای حسین یوسفی و غفور حبیب پور دو دانشجوی رشته حقوق دانشگاه تبریز و احضار پدرام رفعتی، عضو انجمن اسلامی امیرکبیر، و آرش خاندل، عضو انجمن اسلامی دانشگاه لرستان، به دادگاه انقلاب و بازگشایی پرونده های مربوط به بسیاری دیگر از دانشجویان عزم دولت برای سرکوب گسترده دانشجویان را تایید کرد. همچنین گزارش شده است تعدادی از دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر و علامه طباطبایی نیز به دادگاه انقلاب احضار شده اند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، بازداشت اردشیر کریمی خیاوی، مهدی کیانی و آیدین قره باغی، ۳ دانشجو در اردبیل، صدور حکم محرومیت از تحصیل برای ۱۳ دانشجو دانشگاه علامه و احضار ۱۲ دانشجوی دانشگاه آزاد شهر ری به کمیته انضباطی در حالی صورت میگیرد که هنوز اولین ماه سال جدید به پایان نرسیده است. در این میان گزارش دیده بان حقوق بشر مبنی بر شکنجه دانشجویان زندانی باز هم ابعادی دیگر از مهرورزی های دولت احمدی نژاد را آشکار ساخت.

زنان نیز در سال جدید با احضار، بازداشت و سرکوب مواجه شده اند. خدیجه مقدم از فعالان حقوق زنان، سه شنبه هفته گذشته در منزل مسکونی اش دستگیر و با قرار وثیقة یک میلیارد ریالی روانه بازداشتگاه وزرا شد. پیش از آن نیز در روز شنبه، ۱۷ فروردین، پروین اردلان، فعال حقوق زنان و عضو کمپین یک میلیون امضا، به شعبه یک دادیاری ویژه امنیت احضار شده بود.

همچنین اخراج و سرکوب کارگران و متقابلا اعتراض های کارگران به مشکلات موجود تقریبا در تمامی روزهای ۲ هفته گذشته پس از تعطیلات نوروزی در جریان بوده است. اعتراضات گسترده و دامنه دار کارگران نیشکر هفت تپه که از هفته پیش آغاز شده است، همچنان ادامه دارد. کارگران کارخانجات و شرکت هایی نظیر، شرکت ایران صدرا، سد سیاه زخ، پارس واشر، دروس ایران و … نیز طی روزهای گذشته در قبال اخراج خود و وضعیت نامناسب معیشتی اعتراضاتی را برگزار کردند. روز گذشته نیز کارگران لاستیک البرز در اعتراض به پرداخت نشدن مطالبات خود، با آتش زدن لاستیک جاده تهران - اسلامشهر را مسدود کردند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر، احضار سعید ترابیان، محمد ابراهیم نوروزی گوهری، عباس نژند کودکی و داوود رضوی، ۴ نفر از اعضای هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد و احضار دسته جمعی معلمینی که در دادگاه انقلاب پرونده داشته اند نیز نشان از بازگشایی پرونده ها جهت اعمال فشار به کارگران و معلمان دارد 

همچنین طی این مدت حداقل ۳ روزنامه نگار، اسماعیل جعفری، سید ظهور نبوی چاشمی و رحیم غلامی بازداشت و مجوز انتشار ۴ نشریه لغو شده است. هادی قابل، دبیر و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، بهرام آبتین، فعال میراث های فرهنگی، و بهروز علیزاده و وداود سعادتی، دو فعال سیاسی در اردبیل، نیز از افرادی هستند که طی روزهای گذشته بازداشت شده اند. عمادالدین باقی، روزنامه نگار، فعال حقوق بشر و دبیر انجمن دفاع از حقوق زندانیان نیز به زندان احضار شده است.

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت   توسط عدالت مرده  | 

دست های خالی عمو نوروز

نوروز نه آن جلوه ی پر شر و شور لاهوتی بیکران، که اشک مادرانی است که در انتظار کشنده ی آزادی فرزند، چرخش ماهی را در خاک و خل روبروی «اوین» در میان « تمام نفرت و نفرین این ایام غارت»، به نظاره نشسته اند که احمدشان، احسانشان، مجیدشان، بهروزشان ….را در بغل ندارند. و بغض فروخورده ی پدران سوگوار و ماتم زده ایست که بجای نوشخند، از یادآوری تصویر وهمناک و هراس انگیز فرزند در سیاهچال، نیشخندی تلخ به لب دارند. فرزندی که به هنگام خردسالی، با عمو نوروز قهقهه می زد، سمنو می دزدید و کوزه می شکست. فرزندی که امروز تنها نشانه ی حضورش، تلفن های بی نظم و بی ترتیب و عکسی سیاه و سفید بر هفت سین عزاست.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت   توسط عدالت مرده  | 

پنهان کاری نظام برای سردار عریان

سردارزارعی مردی که خشونت او هنگام اجرای طرح مبارزه با اراذل اجتماعی صدای خیلی ها را درآورده بود، ‏به نوشته برخی سایت های خبری- دریک خانه فساد ودرمیان شش زن دستگیرشده است وهم اکنون مقامات قضایی ‏تلاش می کنند بی سروصدا به پرونده او رسیدگی کنند.‏
ظاهرا این پرونده را آیت الله شاهرودی به صورت مستقیم دنبال می کند تا اعمال نفوذ افراد قدرتمند پرونده را ‏ازمسیر عادی خود خارج نکند و درثانی بیت رهبری نیز درجریان پیگیری پرونده است وندا آمده که به پرونده هم ‏‎”‎‏”ی سروصدا” و هم “بعد از انتخابات رسیدگی” شود. این اولین بار نیست که یکی از مقامات عالی رتبه نظامی یا ‏کشوری مرتکب خلاف می شود. اما پرده پوشی ومخفی کاری مقامات قضایی در مسیر چنین پرونده هایی سنتی ‏دیرینه است. با این وجود اگر این پنهان کاری ده سال پیش درجهت کاهش تبعات منفی وتخریب چهره نیروی ‏انتظامی، مقامات عالی رتبه کشور ودرنهایت نظام جمهوری اسلامی اقدامی بود که ممکن بود جواب بدهد، با توجه ‏به گسترش ابزارهای ارتباط جمعی امروز عملا عکس خود می کند. چنانکه این روزها جایی نیست که جزییات ‏آنچه مقامات تلاش می کنند پنهان نمایند را در وب سایت های خبری و وب لاگ ها منتشر نکند

 

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

قاضی؛ رئیس پلیس:‏‎ ‎اراذل
در۳۰ سال گذشته هر چیز را نیاموخته باشیم، این یکی را آموخته ایم که هر کس بیشتر فریاد “اخلاق، اخلاق” و ‏‏”اسلام، اسلام” می کند، کاسه ای زیر نیم کاسه اش است.اما آنچه آقای سردار زارعی، به حمایت قاضی سعید ‏مرتضوی، قاتل زهرا کاظمی، انجام داده، “کاسه” نیست، “طشت” است؛ طشت رسوایی.  

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

نقدي بر طرح درمان با متادون در زندانهاي ايران
متادون از سالهاي آغازين جنگ جهاني دوم توسط شيميستهاي نازي ابداع شد و به عنوان دارويي ضدخستگي و افزايش دهنده قواي جسماني ابتدا به سربازان درگير در جبهه هاي جنگ و سپس به ساکنان شهرهايي که زير بمباران مداوم هواپيماهاي متفقين قرارداشتند ارائه ميشد . همانگونه که ريماند نويسنده آلماني که در زمان جنگ در جبهه ها حضور داشت در خاطرات خود خطاب به خانواده اشاره ميکند که در غذايش همواره مقدار بيشتر پروتئين (نام عوامانه متادون در آلمان آن زمان بوده ) وجود دارد. 

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

فقير و غني خواهان تغيير در ايران هستند
يکي از آنها مادر بيوه اي از طبقه کارگر است که براي سير کردن شکم چهار فرزندش به انجام دو شغل ‏مشغول است. ديگري يک زن خانه دار ثروتمند است که در ويلاي شمال شهر زندگي مي کند.‏
اين دو زن در انتخابات مجلس روز جمعه، به گروهي از نامزدهاي مشابه اما با دلايل متفاوت راي خواهند ‏دادند. چيزي که آن دو و همچنين بقيه را به هم شبيه مي سازد، سرخوردگي شان از رييس جمهوري تندرو – ‏محمود احمدي نژاد- و يا از مخالفان اصلاح طلب اوست. 

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

گزارش روز از پشت پرده فیلم خط سیاه: بار دیگر فیلمبرداری در اوین
با گذشت چهار روز از انتشار اخباری در مورد تهیه فیلم از اعترافات اجباری دانشجویان زندانی دانشگاه امیر ‏کبیر،مجید توکلی یکی از سه دانشجوی در بازداشت پلی تکنیک طی نامه ای از زندان اوین ابعاد جدیدی از پشت ‏پرده اخذ اعترافات اجباری از دانشجویان و تهیه این فیلم را فاش کرد.‏
 مجید شیخ پور، پویان محمدیان و مقداد خلیل پور سه دانشجوی دیگر این دانشگاه نیز دیروز در نامه ای به ساعدی ‏قاضی پرونده دانشجویان دانشگاه امیر کبیر فیلم اعترافات را ناشی از”رفتار نامتعارف بازجویان” و نشانی از ‏‏”شکنجه طولانی” خود و احمد قصابان، مجید توکلی، و احسان منصوری در طی مدت بازداشت در بند امنیتی ‏زندان اوین اعلام کردند.

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

روزگار پاییزی فعالان مدنی
  سال گذشته حدود 100 زن فعال مدنی حداقل یک شب را در بند گذرانده و به طور متوسط بیش از 7 بار برای پاسخ به سوالات بازجویان راهی دادگاه های سراسر کشور شده اند. همه این روزها، و همه فصل هایی که در این 365 روز از مقابل چشم های فعالان زنان در ایران گذشت، تنها یک تصویر داشت؛ خزان. البته خزانی متفاوت از آنچه که در همه فرهنگ های لغات یافت می شود. چون این خزان، همزمان رویش دوباره وتولد جوانه های کوچک بزرگ را هم در خود پنهان داشته است.

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

تحلیلی در خصوص فیلم خط سیاه ساخته وزارت اطلاعات
  رویه ای که این فیلم از اعتراضات صنفی و سیاسی دانشجویان به رهبری انجمن اسلامی پلی تکنیک، شروع می کند و از آن به نسبت دادن نشریات موهن به اعضای این تشکل می رسد، بیش از هر چیز انحراف بررسی این پرونده را از ابتدا مشخص می کند و آشکار می کند که هدایت نیروهای تندرو، نوشتن بیانیه های آنان و هدایت شخص رییس دانشگاه امیرکبیر توسط چه کسانی انجام می شده است و بیش از پیش آشکار می کند که برخورد با دانشجویان منتقد امیرکبیر به منظور یک تسویه حساب سیاسی بر سر وقایع حضور احمدی نژاد و نقدهایی که انجمن اسلامی امیرکبیر از احمدی نژاد نمود، بوده است

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

در ده سال گذشته، نقض حقوق بشر تا این حد در ایران گسترده نبوده است
در ده سال گذشته، نقض حقوق بشر تا این حد در ایران گسترده نبوده است. اگر مقامات ایران در آستانه یک رأی‌گیری مربوط به یکی از سه ارگان اصلی‌ خود تا این حد در سرکوب شهروندان و اعمال خشونت با دست باز عمل می‌کنند، معلوم نیست که در فردای پس از انجام این رأی‌گیری چه در سر می‌پرورانند. بنا به تجربه، روزهای بسیار سیاه‌تری در راه است. این شرایط ایجاب می‌کند که همه فعالان حقوق بشر و آزادی‌خواهان هشیار باشند و پیش از این که ماشین سرکوب جمهوری اسلامی دور بیشتری بگیرد و خشونت‌های بیشتری بیافریند دست به کار شوند، تا شاید از آن مانع شوند یا از شدت آن بکاهند.

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

عدالت را امان بده، خیلی زیاده خواهیم؟
روزگار دردناکی است این روزها وقتی هر روز خبری و فاجعه ای را از آن دیار می خوانیم و می شنویم. مرگ و اعدام شده پاسخ هر حرکتی که اندکی با ساز حاکمان متفاوت است. زندان و محرومیت شده نقل و نبات آن خانه که شما ویرانه اش تحویل گرفتید و نمی دانم چه تحویلش خواهید داد. و چقدر احساس شرم می کنم این روزها وقتی که هر روز خبر نادیده گرفته شدن حقی، از آن دیار سیلاب وار سرازیر می شود و عده ای یا به آن صندلی های شیرین قدرت چسبیده اند و یا برای بالا رفتن از این صندلی های نحس سر و دست می شکنند.  

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

دانشگاه رئیس جمهور؛ پیش گام در حذف دختران
«در صورتی که مشکل خوابگاهی دانشگاه حل نشود دانشگاه نمی تواند برای سال آینده در بخش تحصیلات تکمیلی دانشجوی دختر جذب کند.» این ها جملاتی است که به نقل از دکتر جبل عاملی رئیس دانشگاه علم و صنعت در رسانه ها منتشر شده است. وی با اشاره به مشکل کمبود خوابگاه در بخش تحصیلات تکمیلی اعلام کرد که اگر اعتبار 3 میلیارد تومانی دانشگاه برای رفع مشکل خوابگاه تامین نشود نمی تواند برای سال آینده دانشجوی دختر در مقطع تحصیلات تکمیلی پذیرش کند  

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

آیا انتخابات واقعا مهم است،
نیروهایی که مدتهاست دیگر خود را بازیگر انتخابات نمی دانند در این میانه چه نقشی را برای خود تعریف می کنند؟ آیا همچنان باید به این روند ادامه دهند و در اثبات ناکارآمدی جریان اصلاحات و آشتی ناپدیر بودن دموکراسی و جمهوری اسلامی بکوشند؟ یا اینکه مسیر دیگری را برگزینند و از جامه انفعال بدرآیند و کمی ایجابی عمل کنند؟ یا نه اساسا" راه سومی را برگزینند و طوری رفتار کنند که گویی اصلا" قرار نیست در این زمان اتفاقی در این کشور رخ دهد؟ و آیا این راه سوم خود گونه ای از انفعال نیست؟  

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

این خون دامن‌گیر شستنی نیست، از یاد بردنی نیست

چه فرقی می‌کند که ابراهیم در اثر شکنجه‌های جسمی جانش را از دست داده باشد یا به علت فشارهای روحی ناشی از بازداشت مجبور به خودکشی شده باشد. بنا بر قوانین همین کشور مسئولیت جان زندانی در زمان بازداشت بر عهده ضابطین دادگستری‌ست که البته در این مورد از آن‌جا که مأموران اطلاعاتی جزو ضابطین دادگستری نیستند لابد تعهدی به اجرای‌ این قانون نیز ندارند و به خود این اجازه را می‌دهند که تا سر حد مرگ کسی را شکنجه کنند یا فضایی را برای او به وجود آورند که مجبور به خودکشی شود و آن‌گونه که می‌بینیم در برابر هیچ قانون و نهادی نیز پاسخ‌گو نباشند


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

شما که مدعي هستيد تمامي اصولگرايان متدين، تحصيلکرده، باتجربه، داراي سابقه انقلابي
شما که مدعي هستيد تمامي اصولگرايان متدين، تحصيلکرده، باتجربه، داراي سابقه انقلابي، آگاه به آثار امام و رهبري و مفيد به حال کشور هستند، بهتر نبود در توصيه هاي خود معيارهايتان را بيان مي کرديد و دانشجو را به تفکر و آگاهي دعوت مي کرديد؟ شما حتماً از سيره شهيد بهشتي اطلاع داريد که به خاطر عضويت در حزب جمهوري، از سخنراني در نيروهاي نظامي خودداري مي فرمود. شما که مي دانيد يکي از علل تعطيلي حزب جمهوري اسلامي پس از جريان هفتم تير و شهادت عزيزان رجايي و باهنر، به وسيله حضرت امام (ره) (با همه علاقه يي که به مسوولان بزرگ حزب داشتند) اين بود که احساس کردند ممکن است عدم عضويت در حزب سبب محروميت بعضي از فرزندان اين مرز و بوم از حقوق اجتماعي و سياسي آنان شود. البته بنده نمي خواهم وارد تحليل هاي گوناگون اين ارتباطات سپاه و جريان اصولگرايي شوم اما اميد آن را دارم که بزرگان و دلسوزان کشور برابر فرموده اکيد بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران مبني بر جلوگيري از هر نوع دخالت سپاه و بسيج در مسائل سياسي (البته افراد بسيجي و سپاهي آزادند که به صورت انفرادي به هر فرد و گروهي که مي خواهند راي بدهند) با بيانات خيرخواهانه و اقدام عاجل، مانع فراموش شدن و خدشه دار شدن آرمان هاي بلند و خردمندانه آن بزرگوار شوند.  

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

قصه پرغصه آقای رئیس
مجموعه اقدامات عمید در حوزه دانشجویی با استفاده بسیار از سازکارهای انضباطی نظیر احضار و محاکمه بیش از 120 نفر فعال دانشجویی و صدور بیش از 100 حکم توبیخ و محرومیت از تحصیل و امکانات رفاهی، تدوین و سعی در اجرایی کردن منشور فرهنگی دانشگاه و بازنشسته کردن اجباری و اخراج اساتید شاخص و منتقد، و در نهایت بی توجهی به خواست اعضای هیئت علمی در انتصاب روسای دانشکده ها، حاکیت از همراهی عمید و همراهانش با سیاست انقلاب فرهنگی دوم دارد  

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

راز تخريب سيدحسن خميني
شکستن حريم و حرمت اين خاندان و يادگاران امام به تيغ افترا و تهمت، به چه معناست و تيرهاي زهرآگين چه نيات شومي را در سردارند؟
سيدحسن خميني تنها يادگار امام(ره) نيست. او توليت آستان مقدس امام خميني و مسئول حفظ، تنظيم و نشر آثار امام خميني است. آثار امام(ره) يعني تاريخ و پرونده انقلاب. از اينها گذشته جايگاه و قدر و منزلت اين سلاله پيغمبر نزد بزرگان نظام، همان ياران نزديک امام، بر هيچ‌کس پوشيده نيست. او در دامان امام و در خانه او بزرگ شده و از انفاس قدسي روح خدا بهره جسته است و در کنار اصالت خانوادگي، مقام علمي برجسته‌اي در حوزه علميه قم است. 

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

جلوه‌های چندگانه از راهبردی یگانه
فاز بعدی این عملیات نسق‌گیری و زهرچشم‌گیری از جنبش دانشجویی بود. دستگیری‌های گسترده فعالان ‏دانشجویی، پرونده سازی و کشاندن بخش وسیع‌تری از فعالان و منتقدان دانشجویی به مراکز امنیتی و شوراهای ‏انضباطی و محروم از تحصیل کردن بسیاری از این فعالین، پاک‌سازی تدریجی هیأت‌های علمی دانشگاه‌ها از اساتید ‏منتقد و فعال، گوشه‌های دیگری از این طرح گسترده است که بنا به اعلام جسته گریخته برخی مسؤولین نیروهای ‏انتظامی، مقابله و تمشیت، روشن‌فکران، روزنامه‌نگاران و فعالین سیاسی را در فازهای بعدی این طرح به ‌دنبال ‏خواهد داشت.  

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

انتخابات و تئوکراسی

سعيد درخشندي

بی تردید مسیر دموکراسی و حقوق بشر مسیری پر هزینه و طولانی است، اما نه الزاماً از نظر زمان. به گواه ‏گذشته این مسیر نه از راه فرآیند اصلاحات تدریجی و درون حکومتی و شرکت در انتخابات می گذرد و نه از راه ‏تحریم منفعلانه و به شیوه معمول گذشته‌ای که تاکنون ادامه داشته و نه از طریق خشونت. در این میان، شکل‌گیری ‏حرکت تحریم به معنای واقعی کلمه می تواند نقطه عطفی در مسیر مبارزه برای تحقق دموکراسی و حقوق بشر ‏باشد. گذشته چراغ راه آینده است.‏


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

حلق آویز کردن خود در زندان و سوالات یک ذهن سپید
بعد از اینکه خبر مرگ دانشجوی سنندجی(ابراهیم لطف الهی )در بازداشتگاه ، بازتاب گسترده ی رسانه ایی پیدا کرد و واکنش نهاد های حقوق بشری داخلی و خارجی را بدنبال داشت ،بالاخره پس از گذشت حدود دوهفته از این اتفاق، یک مقام مسئوول در جمهوری اسلامی در این باره اظهار نظری تامل برانگیز نمود،جمشیدی سخنگو قوه ی قضائیه در مورد مرگ این دانشجو ادعا کرد که وی در زندان خود را حلق آویز نموده است و بر این اساس مرگ مشکوک و اصطلاحاتی از این دست رسما از اعتبار ساقط است.
در عرف جامعه ایرانی ،معمولا به خبری شایعه اطلاق می شود که بطور وسیع همه گیر و پخش می شود و باز باور رایج بر این است که شایعه خبری از اساس نادرست است که چون منابع متعدد و غالبا مجهول دارد ،برداشتها و شکل های مختلف به خود می گیرد.باز در رابطه با شایعه باید گفت که معمولا دارای دامنه وسیع و عمق کم است ،یعنی بواسطه ی نداشتن دلایل کافی در اثبات به همان سرعت همه جا گیر شدن اش ، فراموش می شود و بی اعتبار.خبر مرگ ابرهیم لطف الهی نیز در ابتدا مشخصات یک شایعه را داشت که هر چه زمان بر آن گذشت شکل تازه تری به خود گرفت .
خبر مرگ وشیوه ی مرگ این دانشجو با توجه به اطلاع رسانی دقیق خانواده اش و بخصوص برادرش(اسماعیل لطف الهی) در مصاحبه با رسانه های مختلف و همچنین اظهارات وکیل شناخته شده ی این خانواده ،آقای صالح نیکبخت از شکل شایعه با خصویات مورد اشاره خارج شد .بطوریکه اظهاراتی رسمی با دلایل و مستندات محکم در رد آن تا کنون مطرح نگرددیده است.
اصل خبر حاکی از این بود که نامبره درشانزده هم دی ماه حین خارج شدن از دانشگاه بازداشت می شود و بیست و ششم دی ماه به هر دلیلی در بازداشتگاه فوت می کند ، در بیست هفتم دی ماه خانواده اش را مطلع می کنند که وی در گورستان شهر، در فلان نقطه دفن شده و از قضا روی قبر هم سیمان و بتن شده است .خانواده و وکیل آنها بدلیل بی سابقه بودن چنین برخوردی در تحویل جنازه حداقل در شهر سنندج،ادعای مرگ از طریق خودکشی را مخدوش می دانند و تقاضای نبش قبر و کالبد شکافی برای بررسی بیشتر و مشخص شدن دلیل فوت می کنند ، که ظاهرا تا به این تاریخ مورد اعتنای مقامات قضایی استان کردستان و مسئوولان مربوط به پرونده قرار نگرفته است.
اگر با ذهن سپید و بدون پیش داوری در مسئله بالا وارد شویم و تنها بر اساس مستندات رسمی دو طرف داوری کنیم سوالاتیاز این دست مطرح می شود که:
قطعا آقای جمشیدی یا هر مسئوول دیگر می دانند ،که پس از طرح ادعای خودکشی نامبرده در زندان ،شنونده ناگزیر از طرح این سوال است که چرا مسئوولین بدون هماهنگی با خانواده ی آن مرحوم اقدام به دفن جنازه نموده اند ؟
تحویل ندادن جنازه به خانواده ی آن مرحوم چه توجیهی می تواند داشته باشد ؟
مسئوولین بازداشت وی که از قضا وظیفه ایی امنیتی هم داشته اند قطعا از عواقب دفن بدون هماهنگی خانواده ی لطف الهی وشیوع روایت های مختلف در باره ی آن آگاه بوده اند و باز قطعا می دانستند که دشمنان نظام! با بوق و کرنا هایشان این را نیز، همانند مسئله ی مرحوم زهرا بنی یعقوب علیه نظام از منظر حقوق بشری طرح موضوع می کنند ،در این صورت چرا این اشتباه بزرگ را مرتکب شده اند ؟
وبالاخره یک مسوول در کشور باید بگوید چرا امکانات حلق آویز کردن در بازداشتگاه های ایران به این سادگی در دسترس متهمان قرار دار د؟(شبیه این ادعا در مورد زهرا بنی یعقوب هم مطرح گرددید )
شاید سوالات دیگری هم برای طرح کردن باشد اما برای یک ذهن سپید در این حد کافی است ، مبادا بیش از این، ذهن را به سمت سیاه نمایی!! سوق دهد ،سوالاتی ساده که قطعا اشتراک همه ی ذهن های سپیدی است که بدون پیش داوری می خواهند ماجرایی اینچنینی را به قضاوت بنشینند

فخرالدین حیدریان
2 نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

نمی دانم كه می دانی دلیل گریه های مادر را؟

نمی دانم تو می دانی بعد از ملاقات با تو.صدایی در گوشم طنین انداخت كه بعد از این با تو خواهم بود . بهش گفتم توكیستی؟ گفت :غم! فكر كردم غم آهی بود که وقتی تورا بعد از انفرادی دیدم از سینه ات بیرون آمد.

 

وقتی نگاه  در نگاهم انداختی مانند این بود که دوباره متولد شدی لرزشی که در بدنت بود را وقتی در آغوشت گرفتم حس کردم و می دانم که چه قدر دوست داشتی که مادر را به بینی در حالی که ما موری درشت هیکل مارا  به سوی یکی از نیمکتها هدایت می کرد ، متوجه شدم که با چه سختی تلاش می کنی تا درد پایت را از من مخفی کنی و وقتی که روی آن نیمکت نشستیم دستی به روی پایت کشیدی و وقتی از تو پرسیدم  مجید چیزی شده با نگاهی که گویا ی ترسی در آن بود گفتی نه نه ..  و بعد شنیدم که همان روز در اتاق انتظار از تو ودوستانت  پذیرای شده بود. وقتی خواستم از آنچه بسرت آمده به پرسم گفتی مادر خوب است  گفتم خوب است گفتی به مادر به گو این قدر گریه نکند من کاری نکرده ام خدا با ما است وبه زودی به خانه می آیم . اینها دیگر کاری با ما ندارند و ما  در بند عمومی هستیم و قرار است با قرار وثیقه آزاد شویم  ، من که تا آن لحظه سکوت کرده بودم وبه صحبتهای که با آرامشی انجام می دادی گوش فرا می دادم ، یکباره نگاهت را به طرف صدای که از کنار من آمد چرخاندی وگفتی این مقداد است سلامی کردیم ماموران به او گفتند به جای دیگری به رود وقتی که چشمانم مقداد را دنبال می کرد نگاهم به دیگر دانشجوها افتاد که  مادرشان کنارشان بود راستش همگی در حال گریه بودند چقدر همه بچه ها شکسته بودند . اینجا بود که فهمیدم چرا مجید اول از مادر پرسید .

 

با کمی وقفه به سر صحبتهای خودمان رفتیم در حین صحبت متوجه شکستگی سرش شدم گفتم مجید سرت شکسته گفت خورده به دیوار ، بعد از من پرسید بابا چطوره هنوز کمرش درد می کنه وگفت معذرت می خوام آن شب می خواست براتون توضیح به دم (یک شب قبل از بازداشت با مجید تماس گرفتیم گفت باید برم دادگاه چیزی نیست فردا براتون می گم) ولی بازداشت شدیم وتا حالا بعد مختصری برام گفت که چه شد وتا حالا چه گذشت وچه از ما خواستند و.......... البته از آنجای که من تنها در تهران بودم وقت زیادتری نسبت به بقیه خانواده ها داشتم تا با مجید صحبت کنم ( شب قبل یعنی شب یکشنبه ساعت تقریبا 9:15 مجید تماس می گیره ومی گه فردا ملاقات دارم که البته بازم خواست خدا بود که من تهران بودم وگرنه اون شب حرکت کردن برای تهران غیره ممکن بود ) من از اوضاع بیرون براش توضیح دادم  وکارهای که تا آن زمان انجام داده بودیم ، در همین زمان ماموری گفت وقت تمامه مجید بازم از مادر پرسید گفت به مادر بگو یه غذای حسابی  درست کنه هفته دیگه شنبه میام خونه . بلند شدیم وتا جلوی در که زندانیان را از آن واراد وخارج می شدند همراهی کردم احسان و احمد هم جلوی در بودن سلام کردیم برای لحظه ای جلوی در ایستادیم و خانواده ها با همه بچه احوال پرسی کردن چه فضای بود در همین لحظه یکی از نگهبانها  رو به خوانواده ها کرد و گفت اینجا ما حسابی به بچه ها میرسیم حتی بهتر از خونه تو دل خودم گفتم از سر و صورت کبودیهای صورت بچه ها معلومه و ما را به بیرون هدایت کردند.

حالا که ماه ها گذشته راز آن صدا را می دانم .اما نمی دانم كه می دانی دلیل گریه های مادر را؟ نمی دانم كه حس کردی غم همیشگی چهره پدر را ؟ نمی دانم که می دانی سکوت نبود حضورت را ؟ نمی دانم می دانی دلیل دلبستیگیم را ؟ نمی دانم که می دانی در تقویم مملکت ما نامی به نام شنبه نیست

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

اینهم یک نوع شکنجه است

نمی دانم تهران از یخ زدگی خارج شده است یا که نه تا چندی پیش به علت سرمای شدید وبارش برف آقایان به خاطر اینکه در سوخت صرفه جوی کنن تهران را تعطیل کردن خوب درسته که همیشه پیش گیری بهتر از درمان است ولی بازهم قبول اما این هفته دیگر چه مشکلی پیش آمد که هیچکس نبود جواب خانواده ها را به دهد ودلیل در زندان ماندن بچه های آنها را بگوید وچرا به هرکجا که رفتند همه از دیدار کردن با آنها خوداری می کردند و پاسخ تماس های آنها را نمی دادند؛ براستی چه شده است .

شاید هم غفلت از خودمان بود چرا که ما فراموش کردیم که در جنگ میان قدرت فقط یک نفر می تواند پیروز باشد .شاید در بعضی از مواقع ضعیفان پیروز شوند ، ولی این یک حقیقت تلخ است که همیشه کسی که خواست حق را بگوید ویا از واقعیت ها سخن به گوید باید تحمل شکنجه ، توهین ، اتهامات ناروا ، زندان دوری از خانواده و............ را به جان به خرد تا که بداند نباید سخن گفت ، نباید دید ، نباید نوشت ، نباید بشنود و.......

شاید با خود می گوید که رئیس جمهور گفته اند البته که آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا سخنرانی

می کردند چیزهای و رویا های برای نسلهای آینده را بیان کردند اما از رویا تا واقعیت فاصله بسیار است .

حال اگر این موضوع را هم کنار بگزاریم در زمان این سخنرانی دانشجویان در بند بودند پس شامل آنها

 نمی شد .

 با یک کمی تفکر می توان متوجه شد که مشکل از خودمان است ووقتی با یک خبر یادمان رفت که هنوز عزیزانمان دربند هستند وشاید تا به عمل به رسد دوره ریاست جمهوری ببخشید منظورم این بود که کمی طول می کشد .

البته موانع دیگری هم هست ، اکنون که حکم تبرئه صادر شد چکنند دوستانی که دانشجویان را این همه مورد محبت خود قرار دادند آقای ............. چه کسی را می تواند بیابد که کمی با او تمرین ( به قول ما بوکس ) کند درست است که چند وقتی است ،  ورودیهای دانشگاه اوین بر روی دانشجویان باز شده است وتعداد زیادی در حال ورود به آن هستند اما تعداد دوستان ورزشکار هم زیاد است  و از زمین تمرین تا رخکن هم فاصله ها بسیار است. چه بسا از این بین کسانی باشند که قبل از اینکه به زمین به رسند بازی را برای همیشه ترک کنند.

و اما در این بین آقایانی هم بودند که قبل از اینکه حکمی در خصوص اینکه به طور کلی آیا نشریات را این دانشجویان دربند تهیه وتوزیع کرده اند اعلام شود کمی عجولانه قضاوت کردند و نام  ازمجید ، احسان و احمد به عنوان مجرم آوردند و حال باید گفت که اینان چگونه می توانند در چشمان دانشجویان و خانواده هایشان نگاه کنن در حالی که جزء شرمساری و پشیمانی نسبت به رفتار خود چیزی برای گفتن ندارند .

شاید هم از ترس اینکه نکند دانشجویان آقایان را نبخشید احساس گناه می کنند . گفتم شاید .

این روزها از گوشه و کنار شایعه های به گوش می رسد بعضی ها می گویند آقایان با فشار به قوقضاییه در سدد شکستن رای هستند . بعضی ها هم می گویند آقا یان لطفشان زیاد شده وقصد دارند تا که با تشکیل زودتر دادگاه تجدید نظر همه چیز را ختم به خیر کنند وبه این روش از مراجعه دوباره دانشجویان به دادگاه جلوگیری کنند.

اما این روزها کسی نمی گوید که در زندان ماندن چند دانشجو با اینکه حکم آزادی آنها صادرشده وهمچنان در بند هستند خود نشانه بارزی از شکنجه است وکسی هم نیست که به فریاد دانشجویان وخانواده های آنها به رسد. واین سکوت

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

عدالت در پرانتز؛ مرثیه ای بر یک رویا

  وقتی سخن از جامعه مدنی به میان می آید نه به جامعه داشتن باور دارم و نه به آن مدنیتی که در بوق و کرنا ما را به دوم خرداد کشاند و ایران را برای همه ایرانیان خواست . وقتی روزهای دوم خرداد برای چسباندن صورت سید اصلاحات بر در و دیوار شهر با شاکیان شکوه گر ومدعیان سلطه گر در می افتادیم ، وقتی کوچه های سالهای ۷۶ تا ۸۴ پشت اش را خالی نکردیم و هر بار به این فکر کردیم که شاید اتفاقی بیفتد . که شاید سید همیشه مبتسم و متین ما را ناگهان خشمی درگیرد و از بیدادی که بر جوان های کوی دانشگاه رفته است فریاد خواهد زد ، که از صورت زل زده در دوربین احمد باطبی شرمنده خواهد شد ، که به دست بوسی خانواده عزت ابراهیم نژاد خواهد رفت ، که از یادش نمی رود اکبر محمدی در سالهای ریاست جمهوری او به زندان افتاد و به بهای مبارزه برای جامعه ای که قرار بود مدنی باشد کنج زندان جان داد . اما این خشم همیشه فروخورده شد و چشمان احمد باطبی ها و عزت ابراهیم نژادها در قاب عکس خشکید و او شیشه را نشکست.

اما انگار عدالتی که قرار بود به بهانه کرامت انسانی به بار بنشیند همیشه در محاق تبعیض جان داد و سید مبتسم را که آمده بود چون شمع بایستد و بسوزد را اشکی در نگرفت. عدالت همان واژه ای بود که همیشه دست به دست چرخید و هیچ وقت بر کرسی خود ننشست. روزی سید آن را به قبای خود گره زد و روزی مرد مهرورز دشمن ستیز آن را به شانه اش نصب کرد و هر جا نشست و از هر چه گفت عدالت را هم یدک کشید .

حامیان و حافظان هر دو آرمان هم بسیار از عدالت گفتند و نوشتند و بر هر صحیفه و هر دروازه ای از حقوق بشر طرح زدند و از اجرای قانون اساسی طومار نوشتند اما وا اسفا که پای غیر که در میان افتاد چشم بستند و واژه عظیم عدالت را عقیم گذاشتند.

عدالتی که از آن می گفتند وقتی پای دیگری به میان آمد دیگر در لباس فخیم سخن به میدان نیامد. دیگر سید اصلاحات وقتی پای یک غیر مشارکتی ، غیر خط امامی به میان آمد به سخن بر نخاست و دیگر هیچ ستونی از ستون های روزنامه های آنان که روزگاری از مدارا نوشتند و جامعه مدنی را نقش زدند از دانشجویان دربند که هر روز شمارشان افزون می گردد ننوشتند . دیگر کسی نپرسید این ها به کدام جرم سی روز و چهل روز باید سلول های سرد را میهمان باشند و مادران و پدرانشان از اضطراب نبودشان و بی خبری از وجودشان شب را به روز برسانند؟ دیگر شیخ بردبار نپرسید کدام سکوت می تواند توجیه گر این همه دوگانگی باشد ؟ دیگر هیچ سردبیر روزنامه ای به خود زحمت نداد خطی از عدالت بنویسد و از حقوق انسانی یاد کند . دیگر هیچ اصلاح طلب منتظر برای رسیدن روز انتخابات به خود زحمت نداد در پرانتزهای ساختگی موجود در متن اصلی اعلامیه اش از عدالت بگوید و دیگر انگار واقعا جامعه مدنی زیر خروارها شعار مدفون شد 

اما به حرمت واژه انسان ، به حرمت کلمه ، به نام عدالت و به خاطر هر آنچه حق است و انسانی است می نویسم اگر چه باور جماعتی که در زندان اند ، دانشجویان و فعالین سیاسی که این روزها به سلول های انفرادی عادت می کنند با مرا م ما یکسان نیست ، اگر چه شاید دغدغه ایشان به چشم ما حقیر بیاید ، اگر چه بر این باور باشیم که اصلا کار سیاسی کردن در این فضا و در این ایام بی خردی است اما باید به نام انسان از کسانی که در بندند حمایت کنیم و مرزبندی های مذهبی ، سیاسی و ایدتولوژیک را کنار بگذاریم و تنها و تنها به حق شهروندی فکر کنیم .

سید همیشه خندان ما از رد صلاحیت نگران است و روشنفکری امروز ایران از به بند کشیده شدن انسان. تاریخ شاید به حال ما گریه کند وقتی ببیند زنان و مردان بسیاری در سیاهچال های ظلم و جور روز شماری کردند تا آفتاب را ببینند و ما یادمان رفت که روزی آمده بودیم تا ایران برای همه ایرانیان باشد.

پروانه وحیدمنش 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

چرا دانشجویان تا کنون آزاد نشده اند

فرارسیدن ایام  تاسوعا،عاشورای حسینی و پیروزی خون بر شمشیر را تسلیت عرض می کنیم.

 

این سئوالی است که این روزه ها خیلی ها میپرسند اما به راستی چرا؟

اما صحبت ها ونظرات خانواده ها

برای اینکه خواصت های فرای عدالت در پرونده حاکم شده وکسانی که این پروژه را آغاز کردند هدفشان سرکوب دانشجویان بود . نشان آن هم تعداد باز داشت شدگان از اردیبهشت ماه سال جاری تا کنون است. در حال حاضر هم جنگی که میان قوه قضایئه و اطلاعات (دولت) به عنوان ارگانی که این پروژه را دنبال می کرد بالا گرفته وچند دانشجوی بی گناه و خانواده های آنان قربانی این جنگ قدرت شده اند.

البته باید گفت برای کسانی که در طول این چند ماه دانشجویان راشکنجه کردند تا آنان را وادار کنند تا به کار نکرده اقرار کنند بسیار گران تمام شد . فراموش نکنیم که این مسئله تا به آنجا پیش رفت که علی رغم دستور ریاست قوه قضایئه که قرار بود دانشجویان با قرار وثیقه آزاد شوند را با برنامه های عجیب غریبی که شروع کردند .(که در زندان اوین چیزی به نام سلول و بند نمی باشد اینجا بهترین جای دنیا است و....) در زیر حرفها به خاک سپردند . البته نباید از یاد برد پس از اتفاقاتی که به سر دانشجویان امیر کبیر آمد واطلاع رسانی که در این مورد صورت گرفت ( که حتی بعضی از آقایان را هم به خشم آورد ودر یکی از دیدار های که با خانواده ها داشته اند گفته بود که در این مدت که از انقلاب می گذرد کسی جرئت نکرده بود در مورد زندان واتفاقات آن حرفی به زند ) وبازدید آقای آوایی از این بند مخوف که تا به آن زمان اجازه بازدید حتی به نمایندگان مجلس هم داده نشده بود تغییر تحولات بسیاری را به خود دید؛ بندی که هرکس به آن وارد می شد بعد از گذشت مدتی حاضر بود به هر چیزی که به او دیکته می شد اعتراف نمایید ویا حتی در مقابل دوربین تلویزیونی آن را رو خوانی کند.

اما مسئله مهمی که این روزها همگان فراموش کرده اند.وبسیار هم مهم می باشد احکام دادگاه انقلاب می باشد که بر این مبنا صادر گردید که دانشجویان نشریات را چاپ کرده اند . که با توجه به رای دادگاه عمومی وتبرئه این عزیزان از چاپ نشریات  اتهامات وارده در خصوص توهین به رهبری ، اقدام علیه امنیت ملی و غیره  که در نشریات نوشته شده بود مبرا می باشند وبر این مبنا نمی توان حکمی را صادر کرد زیرا که چنین نشریه ای وجود نداشته است.

در مورد حکم 4 ماه حبس هم دانشجویان با صحبتهای که با خانواده  خود داشته اند اعلام کرده اند که در زمان بازجوی های که انجام شد وچه در زمان دادگاه چنین مورد اتهامی در پرونده نبوده و ما نیز هیچ وقت نگفته بودیم که این نشریات را گروه خواصی منتشر کرده بلکه حرف ما حتی قبل از بازداشت شدن این بود که نشریات جعلی می باشد .

در پایان خانواده دانشجویان  احمد قصابان،احسان منصوری و مجید توکلی  این حق را برای خود محفوظ

می دانند که از تمام کسانی که تا به کنون در راه  آزادی عزیزانمان کوتاهی کرده اند اقامه دعوا کنیم.

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

به بهانه تبرئه سه دانشجوی پلی تکنیک، مجتبی نجفی

خبر تبرئه سه دانشجوی پلی تکنیکی از اتهامات وارده مسرت بخش و البته عبرت آموز است. مسرت بخش از آن جهت که این حکم می تواند آغازی باشد بر آزادی دوستان و پایانی بر رنج و اندوه مادران و پدرانشان. پایانی بر تشویش و دل نگرانی دوستانشان و شاید آغاز مسیری دیگر گونه از گذشته برای رهایی یافتگان از بند.
اما عبرت آموز است از آن جهت که این فرصت برای آن ها و همرهانشان فراهم شود تا نسبت به گذشته اندکی بیشتر تامل کنند و از این تجربه گرانبها به گونه ای شایسته استفاده کنند. به هر حال زمان می گذرد و عرصه پر از سنگلاخ سیاست ایران همچنان زندانی معرفی می کند. همچنان چشمان مادرانی به یاد فرزندانشان گریان است و فرزندانی هستند که امروز در دیوارهایی سنگین و بلند در تنهایی منحصر به فرد زندان غرق در خود و گذشته خویش شده اند. در این بازشناسی و خود یابی باید پاسخگوی پرسش های بازجویانی باشند که تنها مسائل را از جنبه امنیتی آن می نگرند.
اما آزادی این سه دوست آخرین خبر آزادی نخواهد بود. همچنان که بازداشت دانشجویان چپ آخرین بازداشت نخواهد بود. اما تاریخ آزادیخواهی ایران سراسر از این داستان هاست که بعضا غرور آفرین هستند. از زمانی که تحول خواهان ایرانی سعی کرده اند قدرت را مهار و قانون را حاکم کنند؛ شاهد فداکاری ها و جانبازی های بزرگی بوده ایم که حس خویشاوندی با انسان و قرابت با همنوع منشا تراوش آنها بوده است و شاید هم، به اعتقاد عده ای، خودخواهی و میل به معروفیت و مسائلی از این قبیل، و یا اندیشه های نژادپرستانه و…
اما فرض من بر این است که تلاش های نیروهای آزادیخواه در بیشتر از صد سال نشات گرفته از حس خویشاوندی به همنوع است. از امیر کبیر و قائم مقام گرفته تا مدرس و مصدق، تا شریعتی و بازرگان همه و همه در کنار سایر آزادیخواهان از هر نحله فکری که به تمامیت ارضی و حفظ حقوق انسانی قائل بوده اند؛ برای رهایی ملت از بند خودکامگی رنج کشیده اند. در دوره هایی پیروزی هایی نصیب آزادیخواهان شده است و البته شکست های بزرگی که اکنون نیز تاثیر آن ها در حیات سیاسی اجتماعی ایران مشخص است. این شکست ها آن قدر سهمگین بوده اند که از پیروزی ها تنها خاطره ای باقی مانده است و بس.
عقبگردهای وحشتناک چنان بر فضای روند تاریخی حوادث جنبش آزادیخواهی ما سایه افکنده که برخی را به این باور رسانده که استبداد در بستر روحی و فکری ایرانی ریشه دوانده و ملت ایران محکوم به پذیرش این جبر تاریخی هستند. کسانی با اشاره به سرنوشت غرب مدت زمان چند صاله را برای تحقق مردمسالاری در ایران محتمل دانسته اند؛ تا از این مسیر سرپوشی بر اشتباهاتشان بیابند.
اکنون در دورانی که روشنفکران ایرانی به نظاره گرانی صرف تبدیل شده اند خرده حرکت های دانشجویی، اندک تحرک کارگری و اندک تلاش فرهنگیان و زنان آخرین تیرهای ترکش جامعه مدنی نحیفی است که می توانست پروار شود. اما بسان تجربه های قبلی نه تنها پروار نشد که رو به احتضار رفت. اینجاست که دانشجویان، که سوار بر کشتی بی کشتیبان سیاست شده اند، قربانیان شکست های پی در پی روشنفکرانی شده اند که هنوز در پی اثبات این نکته اند: دین با دموکراسی سازگار است یا خیر. سنت با مدرنیته سازش دارد یا خیرو… اما آنها هیچگاه بدرستی پاسخ نداده اند که چرا با گذشت ۱۵۰ سال از جنبش آزادیخواهی ایران همچنان دموکراسی کالایی نایاب است که عواقب آن را جامعه ای تحمل می کند که روز به روز در فقر و فساد روزافزون غوطه ور می شود.
به همان میزان که روشنفکران امروز ما به دام انتزاعی گری و خیالبافی های ذهنی خود گرفتار شده اند، این واقعیت های بی رحم جامعه بر متن مردم تحمیل می شود. اگر عده ای همچنان به دنبال معجزه بزرگی به نام دموکراسی از صندوقهای رای هستند، برخی دیگر در انتظار گشایش اقتصادی هستند تا از مسیر آن توسعه را به چنگ آورند و به طرز اجتناب پذیری به دموکراسی دست یابند. اما این که از دل محافل قدرتمند سیاسی و مافیاهای بزرگ اقتصادی چگونه می توان به توسعه دست یافت خود پرسش بی پاسخی است که گاه به گاه مطرح می شود.
چالش های جامعه ایران بسیار سنگین تر از آن هستند که این دوستان تصور می کنند. چالش هایی که می تواند در آینده نه چندان دور تبعات سنگینی را به ملت ایران تحمیل کند. ارتش دموکراسی خواهی ایران ارتشی از هم گسیخته است که با ضربات متعدد حریف به فرو پاشی رسیده و دستگیری پی در پی فعالان اجتماعی اعم از دانشجو، کارگر و فرهنگی آخرین بقایای نیروهای این ارتش هستند که دفاعی خودجوش را از خود ارائه می دهند؛ دفاعی که در آن از استراتژی خبری نیست و سازماندهی و ارتباط منسجم با سایر قوا فاقد معنی هستند.
برهه فعلی سیاست ایران، برهه ای پیچیده است. شاید دوران تعلیق استراتژی گویاترین واژه برای این دوره است. اما دوران تعلیق هم قواعد خاص خود را دارد. دوران تعلیق به معنی نظاره کردن وقایع و به انتظار گشایش خودبخودی فضا نیست. صحیح است که باید از فضاهای بدست آمده به نحو احسن استفاده کرد اما بدون اراده گرایی حرکتی حاصل نمی شود.
متاسفانه تاریخ معاصر ما بیشتر از آن که تاریخ شعف و شادمانی از پیروزی های بدست آمده باشد، صحنه حسرت ها و افسوس هایی است که هرازگاهی از سوی روشنفکران ایرانی ابراز می شوند. روشنفکرانی که در تاریخ صد سال اخیر پاسداران خوبی برای فتوحاتشان نبوده اند. اکنون نیز وضعیت بغرنج تر از گذشته است.
اگر دیروز اصل بر خویشاوندی انسان و نوع دوستی بهانه ای برای حرکت بود امروز اصل خودخواهی و افراط در منطق هزینه و فایده یکی از موانع شکل گیری جنبش اجتماعی هدفمند و اصولی است. اگر دیروز آزادیخواهی در ایران موتور محرکه داشت و همه بر مبنای اصولی با یکدیگر اشتراک داشتند، اما امروز کدام حق، کدام باطل، کدام ارزش، کدام مبنا نخستین پرسشی است که ذهن افراد را به خود مشغول می کند. اگر دیروز صحبت از تعهد اجتماعی معنایی خاص داشت امروز صحبت از تعهد اجتماعی گویی خبطی بزرگ است که انسان را به دنیای جنون و دیوانگی رهنمون می کند. زمانی که به بهانه اسطوره زدایی الگوها می میرند با بحران الگو مواجه می شویم. زمانی که تحت تاثیر کنشهای رقیب واکنشی می شویم اصالت کنش رنگ می بازد.
احساس بر این است که دنیای مجازی بر دنیای واقعیت غالب شده است. گفتمان روشنفکری حاکم بر دوره ما اجزای متفاوتی دارد. اما این گفتمان حاکم اکنون باید با صداقت شکست خود را اعلام کند. از دل گفتمان روشنفکری غالب در چند سال اخیر در بسیاری از موارد بی اصولی و بی مبنایی رشد کرده است. این در حالی است که بحرانهای کشور به سرعت هر چه تمامتر عمق می گیرند.
باید در دورانی جدیدی که دیر یا زود فراخواهد رسید از دو رویکرد اجتناب شود: گفتمانی که بروندادش فقدان عمل و انتزاعی گری است و گفتمانی که نتیجه آن عملگرایی بدون مبنای مستحکم نظری، تدبیر و تامل است. واکنش طبیعی بی عملی و انتزاعی گری، عملگرایی جنون وار است. این بی عملی باید شکسته شود و بایدهای جدیدی لازم است طرح شوند.
اما در کنار این بایدها مدل تحققی مورد نیاز است. نمی توان در دنیای انتزاعی غرق شد و نقش صرف انذاردهندگی را پذیرفت. روشنفکر ایرانی در کنار نقشه کشی باید مهندسی را نیز بیاموزد. دنیای انتزاعی روشنفکران ایران سرخوردگی را نصیب فعالان اجتماعی می کند. البته نمی توان میزان تاثیرگذاری و امکانات روشنفکران را با دیده ای یکسان نگریست و چه بسا بندهای اعمال شده بر بخشی از آن ها بسیار سنگین تر باشد. اما متاسفانه باید اذعان کنیم که اکثر آنها نسبت به فعالان جوانی که به تازگی دوران دانشگاه را سپری می کنند دید تشکیلاتی ندارند.
به هر صورت بازداشت های فعالان اجتماعی ادامه دارد و ادامه خواهد یافت اما داعیه داران تحول طلبی در ایران چه نیروهای اصلاح طلب درون حاکمیت و چه نیروهای تحول طلب بیرون از حاکمیت باید از خود بپرسند جوانانی که با شور جوانیشان هزینه دادند و زندان را تحمل کردند، اکنون کجا هستند. روشنفکران ما باید آگاه شوند که دوران تعلیق به معنای تعطیلی نیست و باید با نگاهی عینی تر و واقعی تر از گذشته به میدان بازی نظر کنند. داعیه داران روشنفکری ایران مجبورند به این پرسش پاسخ دهند چرا نواندیشی در ایران به دموکراسی و آزادی منتهی نمی شود. دانشجویان چپ نیز آزاد خواهند شد جمعی دیگر نیز به زندان می روند اما بدون راهبرد مناسب این ها همه تلفاتی است که بر دربندان و خانواده هایشان وارد می شود.

 
2 نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

صدای پای آزادی، ریحانه حقیقی
 این صدای پای آزادی است که می خرامد و با ناز قدم بر می دارد و بر روزهای سرد و تاریک ما اندکی روشنایی می تاباند. خوب گوش کن بعد از سالها، بعد از ماهها، بعد از یک عمر حالا آزادی می خرامد و می آید و زمستان را بهار می کند. این صدای پای آزادی است که با اولین برف زمستان در سفیدی کوههای البرز روزهایمان را رنگ می زند. بهار باشد یا تابستان، شایدم برگ ریزان پاییز و حتی طولانی ترین شب سال چه فرقی می کند وقتی احمد و مجید و احسان می آیند! می آیند تا آزادی سرودی نو بخواند. می آیند تا باور کنیم که این صدای هم صدایی ما بود که حقیقت را زنده نگه داشت، این مشت های بهم گره کرده بود که سیاهی شب را خجل کرد از دروغ و دغل و این ما بودیم که همه یک تن بودیم! فرقی نمی کرد دانشجویی یا دانش آموخته، شایدم پسرکی دبیرستانی، فرقی نمی کرد کدام دانشگاه درس می خواندی؛ پلی تکنیک یا تهران، شایدم علامه و شریف و خواجه نصیر و حتی آزاد!! ما همه یک تن بودیم. احمد و احسان و مجید! همه دانشجو بودیم و آزادیخواه .آزادی در اولین روز زمستان در آغوشمان می گیرد تا باور کنیم پژواک صدایمان در دانشگاه تهران پایه های فریب و نیرنگ را لرزاند ، آن روز که از مواجهه با دانشجو فرار کردند. آزادی در سردترین روزها به استقبالمان می آید تا یادمان نرود که هیچ دیواری مانع ما نیست و نمی توانند با هیچ راه را بر ما ببندند. آزادی می خرامد و می آید تا باور کنیم آن روز که مرز بندی ها شکست و همه دانشجوی یک دانشگاه شدیم، دانشجوی آزادی، آزادی برای احمد و مجید و احسان سرودی دیگر خواند.
 

این صدای پای آزادی است که حقیقت را فریاد زد و دروغ را رسوا. تعلیق، بازداشت، حکم تعلیقی و تعزیری! شاید ما را انکار کردند و در پستو های زندان محبوس، شاید در سخنرانی هایشان سرودی از آزادی دروغین سر دادند و ما را دروغ نامیدند ولی حقیقت را نتوانستند در پس ابرهای آسمان دروغشان پنهان کنند. این صدای پای حقیقت است و آزادگی که چنین روزهای من و تو را رنگی از امید داده است. بگو که شهر را آذین ببندند که باران زده است و شهر را زنده کرده است. باید که شهر را آذین بست چرا که سه یار دبستانی مان می آیند از پس نه ماه زندان و شکنجه و تهمت. باید که شاد بود و سر خوش چرا که گفتیم می توانیم! می توانیم که باشیم با وجود همه تهدید ها و مشکلات. شهر را آذین ببیند. فال حافظ شب چله را بنام اهورائیان باز کن و برایشان بخوان: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور، کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور.

 

این صدای پای آزادی است که چنین تقارن مبارکی را برایمان به ارمغان آورده است. شب نور مهر یلدا برای ما شده است شب انتظار رسیدن صبح روز* اول دی ماه و حالا دیگر نجات دهنده در گور نخفته است و ما دیگر سردمان نیست. چرا که احسان و مجید و احمد از پس آن همه صبر و استقامت می آیند تا زمستان را برایمان بهار کنند. می آیند که بگویند می توان ایستاد و برای عقیده مبارزه کرد و قلم را نه به بیگانه می فروشیم نه به جاعلان و رسوایان.

 

برای انتقاد و اعتراض به عملکرد رئیس دولت در دانشگاه به زندان می رویم ولی برای دمی و درنگی آسایش سکوت بر نمی گزنیم که سکوت مکتب خاموشی و فراموشی است. مجید و احمد و احسان می آیند که بگویند خود به خودی خود انکار تاریکی شب های سزرمینمان هستند. انکار سستی و فراموشی که می آیند بگویند هنوز زنده ایم و نفس می کشیم و تا خون در رگهایمان جاری است، ایران برایمان عزیز است و برایش از جان مبارزه می کنیم. احمد و مجید و احسان می آیند تا بگویند که در آزادترین کشور دنیا برابر جاعلان و رسوایان و شکنجه گران، می توان ایستاد و حقیقت را انکار نکرد، می توان ایستاد و خورشید را در بلندای تپه های سرد و سخت اوین به رهایی خواند. می توان ایستاد تا آزادی سرودی دیگر بخواند.

 

این صدای پای آزادی است که می گوید احمد و مجید و احسان می آیند. چرا که این سه تن، این سه یار ، این سه مرد و این سه آزاده خود آزادی اند و حقیقت. چرا که من و تو یعنی ما خود حقیقت هستیم و خواهیم ایستاد تا آنکه آزادی را برای همیشه مهمان سفره های همیشه خالی و سرد سرزمینمان کنیم. احمد و احسان و مجید و آزادی می آیند تا باور کنیم که تا گردش زمین و جور آسمان به پاست، مهر ایزدی همیشه رهنمای ماست**. پس خداوند را سپاس که بار دیگر بر دلهای سرد ما مهری از امید تاباند و خداوند را سپاس کهمکر مکاران را به خودشان باز می گرداند.***

 

و اینک در پرتو لطف ایزدی به ابراهیم بر ما نیز پرتوی از نور تابید؛ آزادی می خرامد و با ناز قدم بر می دارد؛ فردا را خورشید طلوعی دیگر باید…

 

* اصل شعر فروغ فرخزاد: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

 

امروز روز اول دی ماه است /من راز فصلها را می دانم /و حرف لحظه را می شنوم/نجات دهنده در گور خفته است…/

 

** قسمتی از سرود ملی ای ایران

 

*** آیه شریفه: ومکروا و مکر الله ان الله خیر الماکرین

 
2 نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

و اینک پیروزی …، البرز زاهدی

و خداوندگار مهر، چه هدیه ای بهتر از این، می توانست پیشکش کاوه های شجاع دل سرزمین ما کند. چه هدیه ای از این بهتر که چشم منتظر مادر، بر حلقه آهنین در دوخته نخواهد ماند. احسان به خانه باز می گردد. مجید به خانه باز می گردد. احمد به خانه باز می گردد. لبخند را نیز با خود به خانه هایی خواهند برد که از بدخواهی اهرمن، روزگاری سرای سکوت و غم بود. شب یلدا، طولانی ترین شب این سال که به پایان برسد، لحظه دیدار نزدیک و نزدیک تر می شود و بار دیگر، با چشمان خویش می بینیم سحر آزادی را بعد از آن شب سرد و تیره و طولانی. خدای مادران خیلی بزرگ تر از خدای ستمگران و خدای مزدوران است و همین خدای بزرگ بود که در شب یلدا و در عیدی از اعیاد دین، هدیه صبر را به مادران این سه آذر اهورایی، مادران زیباترین فرزندان آفتاب و باد، داد تا که باور کنیم ” ان الله مع الصابرین “.

 

اکنون تنها احسان و احمد و مجید، پیروز نیستند. پیروز تمامی یارانشانند در دانشگاه پلی تکنیک، که “فریاد زدن” را فراموش نکردند، که یاس را از دریچه خانه به بیرون راندند. پیروز، دانشجویان دانشگاه های تهران که پا به پای یاران دبستانی، خواندند ” چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی ” و تمامی دانشجویان شجاع و آزاده این دیارند که در روزگاری که هوا اینگونه ناجوانمردی می کند و نفس اینگونه دیوار می گردد، خواندند ” قسم به فریاد آخر، به اشک لرزان مادر ” . ما همه پیروزیم. چرا که دستانمان از یکدیگر جدا نشد، چرا که فریادمان در گلو خفه نشد. ایستادیم، اگرچه قامتمان شکسته بود. با چشمانی باز، که شاید از فرط اشک به سرخی می زد، دور دستها را نگاه کردیم و گفتیم ” فردا روز دیگریست “. امروزی که از راه می رسد، فردای دیگردیروز تلخ ماست و البته هنوز فرداهای بزرگتری در راهند. ادامه راه را اما با افتخار، در کنار دلاورانمان خواهیم پیمود. قسم خورده، گذشته از امروزمان، به سوی آینده، راهی دراز در پیش داریم، اما اینک با قلبی امیدوار و محکم، دوردستهای نگاهمان به خورشید گره خواهد خورد.

از پس این شادی بزرگ، اما همچنان دل من، آن سوی تپه های ” اوین ” است. آنجا که علی عزیزی از سرما می لرزد و با چشمانی منتظر به در، دلش را محکم نگه می دارد. مبادا که بریزد. مبادا که بشکند. مبادا که از این همه تحقیر، از این همه دشنام، از این همه مشتهای بی رحم، فرو بریزد و فرو رود در باتلاقی که محیط زندگی برخی جانداران است. دلم برای بسیاری، تنگ است. می ترسم که اگر بخواهم نامی از کسی برم، نامی مورد اجحاف قرار گیرد و از این قلم بر زمین فراموشی بیفتد. اما به یک چیز ایمانی راسخ و محکم دارم، و آن اینکه روز آزادی نزدیک است. روز آزادی تمامی کاوه های ایستاده سرزمینم که در اتاقهایی سیاه، روز روشن را نادیده، شب می کنند. هر آزادی اگرچه نوید پیروزی می دهد، اما خبری نیز از زنجیری دیگر می دهد که آزادی دیگری را به بند کشیده است. هر چه می اندیشم، دلم قرص تر می شود. با تمام وجودم می خواهم فریاد بزنم. بگویم ” روز بهتر فرداست، فردا از آن ماست “. احمد، مجید و احسان، اینک پس از یلدای طولانی این خزان غم، زمستان را در کنار ما، به انتظار بهار می گذرانند و ما اینک در کنار هم، باید با دلی محکم، به اعجاز آفتاب ایمان بیاوریم. از پس یلدای طولانی، سحرگاه برای سه آزاد مرد شجاع دل، سرود آزادی خواهد خواند
2 نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت   توسط عدالت مرده  | 

آیا دادگاه دانشجویان تشکیل خواهد شد؟

در آستانه تشکیل سومین جلسه دادگاه عمومی سه دانشجوی زندانی دانشگاه امیرکبیر که پس از صدور حکم زندان ‏از سوی دادگاه انقلاب برای آنها، قرار است به دیگر اتهام منتسب به آنها مبنی بر “توهین به مقدسات” رسیدگی ‏کند، ابتدا دو تن از این دانشجویان و یک دانشجوی دیگر در زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و سپس به وکیل ‏سه دانشجوی امیرکبیر اعلام شد که موکلان او ممنوع الملاقات هستند. این در حالی است که گزارش‌های دیگر ‏حاکی از خودداری مسئولان زندان از انتقال دانشجویان به بهداری، برای ثبت نشدن آثار ضرب و شتم در پرونده ‏پزشکی ایشان است.‏

انتشار خبر ممنوع الملاقات بودن دانشجویان، علاوه بر ایجاد نگرانی نسبت به سلامتی ایشان، برگزاری جلسه ‏بعدی دادگاه سه دانشجو را نیز در ابهام فرو برده است. پیش از این و در واقع پس از برگزاری دومین جلسه دادگاه ‏در ۲۷ آبان، زمان برگزاری سومین جلسه، روز سه شنبه ۶ آذر ماه تعیین و اعلام شده بود. اما اکنون این احتمال ‏وجود دارد که مسئولان زندان برای فاش نشدن موضوع ضرب و شتم دانشجویان، به بهانه‌ای از انتقال آنها به ‏مجتمع قضایی قدوسی برای حضور در دادگاه روز سه شنبه جلوگیری کنند؛ هرچند دادگاه به صورت غیر علنی ‏برگزار می‌شود و تنها در زمان ورود و خروج امکان ملاقات دانشجویان با خانواده و دوستان وجود دارد.‏

با این حال در زمان انتقال دانشجویان به محل برگزاری دادگاه (مجتمع قضایی قدوسی) برای حضور در جلسات ‏قبلی، ماموران با شیوه‌های عجیبی همچون کشیدن پرده وسیله نقلیه حامل دانشجویان و ترفندهای دیگر، مانع از ‏ملاات دانشجویان زندانی با خانواده‌های خود در زمان‌های قبل و بعد از دادگاه شده‌اند. از این رو، این احتمال ‏تقویت می‌شود که جلسه بعدی دادگاه تشکیل نشود و یا در صورت تشکیل و حضور دانشجویان در آن، شکایت آنان ‏از مسئولان زندان به علت ضرب و شتم، سناریوی اصلی دادگاه را تحت الشعاع قرار دهد.‏

‎‎ممنوع الملاقات و محروم از بهداری، پس از ضرب و شتم‎‎

گزارش “خبرنامه امیرکبیر” حاکی است روز گذشته محمدعلی دادخواه، وکیل دانشجویان که به دنبال اطلاع از ‏موضوع ضرب و شتم شدید دانشجویان زندانی دانشگاه امیرکبیر در زندان اوین، برای دیدار و دریافت شکایت‌نامه ‏آنها از مسئولان اندرزگاه ۸ اوین (محل نگهداری سه دانشجوی زندانی) به محل زندان اوین رفته بود، با ممانعت ‏مسئولان زندان روبرو شد که مدعی بودند قاضی پرونده دوم دانشجویان به آنها گفته است که آنها از امروز (شنبه) ‏ممنوع الملاقات هستند.‏

این در حالی است که بنا به همین گزارش، وکیل سه دانشجوی زندانی، دستور یکی از مقامات عالی‌رتبه قضایی را ‏نیز به همراه داشت که به مسئولان زندان اوین دستور داده بود در اسرع وقت امکان ملاقات مجید توکلی، احمد ‏قصابان و احسان منصوری را با وکیل خود فراهم کنند.‏

سه دانشجوی زندانی در حالی ممنوع الملاقات شده‌اند که گزارش دیگری هم پیش از این، از خودداری مسئولان ‏زندان از انتقال مضروبان خود به بهداری خبر داده بود. این گزارش که “بزرگ نیا و ضیائی، رئیس و معاون ‏اندرزگاه ۸ زندان اوین” را عامل ضرب و شتم مجید توکلی و احمد قصابان معرفی کرده است، در توصیف ‏وضعیت جسمی دانشجویان زندانی مضروب می‌نویسد: “آثار ضرب و جرح و کبودی بر بدن دانشجویان پس از ‏گذشت چند روز از این حادثه همچنان مشهود است و مجید توکلی همچنان قادر نیست به راحتی صحبت کند یا غذا ‏بخورد” و نیز می‌افزاید: “مسئولین زندان اوین از انتقال این دانشجویان به بهداری زندان خودداری می کنند و ‏خانواده های این دانشجویان نگران حال فرزندان خود هستند.”‏

خانواده‌های این دو دانشجو که هر دو در تماس تلفنی از ضرب و شتم خود خبر داده‌اند و نیز علی عزیزی، دیگر ‏دانشجوی بازداشتی دانشگاه امیرکبیر و عضو دفتر تحکیم، که او نیز در روزهای اخیر در زندان مورد ضرب و ‏شتم قرار گرفته است، به شدت نگران سلامتی فرزندان خود هستند؛ چرا که مسئولان زندان حتی در زمان ‏بازجویی‌های تحت فشار و شکنجه این دانشجویان در بند امنیتی ۲۰۹ نیز مدام آنها را مجبور می‌کردند که با ‏خانواده‌های خود تماس بگیرند و از سلامتی خود خبر بدهند!‏

‎‎از ضرب و شتم و شکنجه تا اعتراف به توهین به مقدسات!‏‎ ‎

گزارش‌های منتشر شده، بهانه مسئولان زندان برای ضرب و شتم دانشجویان را اعتراض آنها به جابجایی بی‌دلیل ‏و تصمیم مسئولان زندان برای جدا کردن سه دانشجو از یکدیگر ذکر کرده‌اند. با این حال برخی گزارش‌ها پیش از ‏این و در زمان برگزاری جلسه قبلی دادگاه این سه دانشجو در مجمع قدوسی هم از ضرب و شتم آنها در زمان ‏انتقال به دادگاه توسط مسئولان زندان خبر داده بودند؛ به این خاطر که دانشجویان حاضر نشده بودند اقدام ‏غیرقانونی ماموران زندان برای انتقال متهمان با دستبند و پابند و لباس زندان را بپذیرند.‏

این سه دانشجو در حالی در زندان مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند که پیش از این خانواده آنها با انتشار یک نامه، ‏جزئیات تکان‌دهنده‌ای را در خصوص شکنجه این سه دانشجو در بند امنیتی ۲۰۹ اوین (متعلق به وزارت ‏اطلاعات) فاش کرده بودند. پس از آن هم چهار دانشجوی شکنجه شده در این بند که مدتی بعد آزاد شدند، چندی ‏پیش از بازجویان بند امنیتی ۲۰۹ اوین (متعلق به وزارت اطلاعات) شکایت کردند، اما پس از یک و ماه و اندی ‏بررسی موضوع توسط مامور مخصوص رئیس قوه قضائیه، “علیرضا آوایی” اعلام کرد که دانشجویان هیچ ‏مدرکی در زندان نداشتند که ثابت کند آنها شکنجه شده‌اند!‏

آنها این هفته در حالی قرار است به اتهام “توهین به مقدسات” محاکمه شوند که پیش از این دادگاه انقلاب به اتهام ‏توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام، آنها را مجموعا به هفت سال و نیم زندان محکوم کرده بود.‏

چند تن مراجع تقلید پیش از این دانشجویان را از اتهامات مذکور در این پرونده مبرا اعلام کرده بودند و انکار آنها ‏را برای برائتشان کافی دانسته بودند. همچنین آیت الله منتظری در هفته‌های گذشته به اعضای دفتر تحکیم گفته بود ‏که برخوردها با دانشجویان “بدون دلیل شرعی و قانونی است” و افزوده بود: “قبلاً هم درباره دانشجویانی که ‏احکام سنگینی برای آنها صادر شده از من سؤال شد. من هم نوشتم: حرف آنها - که می‌گویند توهین به مقدسات ‏نکرده‌اند- مسموع است و حکمی علیه آنها نمی‌توان صادر کرد.”‏

اکنون محمدعلی دادخواه، وکیل این سه دانشجو، ابراز امیدواری کرده که: “با توجه به این‌که برخی آیات عظام، ‏اتهام توهین به مقدسات را که در کیفرخواست قید شده از نظر شرعی وارد ندانسته‌اند، امیدواریم دادرس که بر ‏اساس اصل چهار قانون اساسی مکلف به رعایت موازین شرع است، حکم برائت این جوانان را صادر کند.”‏

اما فعالان دانشجویی معتقدند با توجه به میزان مراعات عدالت در پرونده قبلی این سه دانشجو در دادگاه انقلاب و ‏نیز نحوه رسیدگی به شکایت آنها از بازجویان خود در خصوص شکنجه، به نظر می‌رسد که این بار هم چندان ‏نمی‌توان به رسیدگی عادلانه به اتهامات دانشجویان خوش‌بین بود.

 

منبع: روزآنلای
 
2 نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت   توسط عدالت مرده  |