۱) اتفاق عجيبي در باشگاه پرسپوليس رخ داده است. آنها يك بازيكن تراز اول دارند كه كلي محبوبيت دارد و بدجوري هم دلش ميخواهد در اين تيم بماند. اين را خودش بارها و بارها گفته و در عمل هم با بررسي نكردن ساير پيشنهادات نشان داده به عقيدهاش التزام دارد. در نقطه مقابل سرخپوشان هم چندان عملكرد خوبي در فصل نقل و انتقالات نداشتهاند و تقريبا همه اميد هوادارانشان به اين است كه «شاهمهره» شماره هشت در اين تيم بماند. با اين اوصاف اما، مديرعامل اين باشگاه كه در وادي سخن از تلاش خود براي حفظ علي كريمي حرف ميزند، عملا تاكنون هيچ تلاشي براي تحقق اين «مهم» انجام نداده و حتي از يك تماس تلفني ساده نيز مضايقه كرده است. اين رخدادهاي شگفتانگيز را چگونه ميتوان تحليل كرد؟
2) قضاوت كار آساني نيست، اما قرار گرفتن چند اتفاق در كنار هم، ذهن كنكاشگر را به سمتي ميكشاند كه انگار ارادهاي براي جدا ماندن علي كريمي از پرسپوليس وجود دارد. حقيقت آن است كه سازمان تربيت بدني در افكار عمومي به عنوان مجموعه نقدپذير و قابل انعطاف شناخته نميشود و اكنون كه اين رخدادهاي عجيب و غير قابل هضم براي علي كريمي رخ ميدهد، خواه يا ناخواه، عده زيادي از هواداران فوتبال، مساله را به دولتي بودن پرسپوليس و البته آن مچبندهاي سبز معروف ربط ميدهند. موضوع وقتي جالبتر ميشود كه بدانيم براي اين ادعا، قرينههايي هم وجود دارد؛ توجه كنيد لطفا!
3)فيروز كريمي تنها چند روز پس از آنكه در برنامه مثلث شيشهاي عليه شخص رييس سازمان تربيت بدني موضع گرفت، قراردادش را با استقلال اهواز فسخ كرد. اين اتفاق مشكوك در حالي رخ داد كه ماهها بعد شهرام شفيعيزاده در ادعايي قابل توجه، آن حادثه را محصول يك «دستور» قلمداد كرد. بعدها ماجراي مشابهي براي محمود ياوري رخ داد. او كه در كسوت سرمربي راهآهن، به عنوان گزينه اول سرمربيگري تيم ملي مطرح شده بود، در يك برنامه ورزشي تلويزيوني، به انتقاد از برخي مقامات مسوول پرداخت. حاصل اين فعل و انفعالات آن بود كه ظرف چند روز، ياوري هم تيم ملي را از كف داد و هم در اتفاقي بسيار عجيب و باور نكردني، در فاصله دو هفته به پايان ليگ هشتم، در حالي از نيمكت راهآهن كنار گذاشته شد كه جايگاه اين تيم در جدول تثبيت شده بود و اساسا هيچ مربي نامداري در سطح جهان، نميتوانست طي آن دو هفته براي راهآهن معجزه كند. به همه اين حوادث، داستان آن برنامه معروف نود و قطع SMSها را بيفزاييد تا به نتايج جالبتري برسيد.
4) رسانه بايد بازتاب دهنده افكار عمومي باشد. ما امروز نميتوانيم نبينيم كه هواداران فوتبال در كشورمان نگران جدايي علي كريمي هستند و آن را به اعتراض نامبرده از طريق بستن دستبند سبز مرتبط ميدانند. امروز فرصت خوبي فراهم شده كه دولت «خادم» به علاقه و اراده كريمي و هواداران احترام بگذارد و با نشان دادن انعطاف از خود، مقدمات رسيدن اين دو به يكديگر را فراهم كند. جادوگر ميتواند سند برائت باشد، اي كاش او را قطعه آخر پازل «نقدستيزي» نكنند.